خرید سکه کلکسیونی
تاریخ دریافت خبر:
بررسی ولایتعهدی امام رضا علیه السلام در سالروز شهادت ایشان به گزارش خبرنگار اتاق خبر 24:

حضرت على بن موسى الرضا علیه‌السلام - در روز یازدهم ذیقعده سال 148 هجرى دیده به جهان گشود. مادر او بانویى با فضیلت بنام «تُکْتَمْ» بود که پس از تولد حضرت، از طرف امام کاظم علیه‌السلام -«طاهره» نام گرفت. کنیه او «ابوالحسن» و لقبش «رضا» است. او پس از شهادت پدر بزرگوارش در زندان بغداد (در سال 183 هجرى) در سن 35 سالگى عهده‌ دار مقام امامت و رهبرى امّت گردید.

 

بخشی از زندگی امام علی بن موسی(علیه السلام) مربوط به دوران قبل از امامت ایشان می‌شود که 35 سال بوده است و در این مدت، حاکمانی چون منصور، مهدی، هادی و هارون ـ که همه از خلفای عباسی بوده‌اند ـ حاکمیت داشته‌اند. پس از شهادت امام موسی بن جعفر(علیه السلام) و آغاز دوره امامت علی بن موسی(علیه السلام)، آن امام بیست سال دیگر را شاهد حاکمیت های جور بود. از این مدت، ده سال، در عصر خلافت هارون، چهار سال در عهد پرفراز و نشیب خلافت امین و سرانجام ادامه آن با زمامداری مأمون، همراه شد.

 

مأمون، امام رضا علیه السلام را از مدینه به خراسان آن وقت (مرو) آورد و به عنوان ولى عهد خودش منصوب کرد، و حتى همین کلمه «ولیعهد» یا «ولى عهد» هم در همان مورد استعمال شده، یعنى این تعبیر تنها مربوط به امروز نیست.

 

***چشم داشت مامون از گرفتن بیعت ‏برای ولایتعهدی امام رضا(علیه السلام) تامین هدف هایی بود که به اجمال ذیلا بیان می‏گردد:

 

1- احساس ایمنی از خطری که او را از سوی شخصیت امام رضا(علیه السلام) تهدید می‏کرد. شخصیتی نادر که نوشته‏ های علمیش در شرق و غرب نفوذ فراوان داشت و نزد خاص و عام - به اعتراف مامون - از همه محبوب تر بود. در صورت ولیعهدی، او دیگر نمی‏توانست مردم را به شورش یا هر گونه حرکت دیگری بر ضد حکومت، دعوت کند.

 

2- شخصیت امام باید تحت کنترل دقیق وی قرار گیرد، و از نزدیک هم از داخل و هم از خارج این کنترل بر او اعمال گردد، تا آنکه کم کم راه برای نابود ساختن وی به شیوه‏های مخصوصی هموار شود. مثلا همانگونه که گفتیم یکی از انگیزه‏های مامون در تزویج دخترش این بود که در زندگی داخلی امام مراقبی را بگمارد که هم مورد اطمینان او باشد و هم جلب اعتماد بنماید.
افزون بر این، چشمهای دیگری نیز از سوی مامون برای مراقبت امام رضا گماشته شده بودند که تمام حرکات و اعمال وی را گزارش می‏کردند. یکی از آنها «هشام بن ابراهیم راشدی‏» بود که از نزدیکان امام به شمار رفته، کارهایش همه به دست وی انجام می‏گرفت. ولی هنگامی که امام را به مرو بردند، هشام با ذوالرئاستین و مامون تماس گرفت و موقعیت ویژه خود را به آنان عرضه کرد. مامون نیز او را بعنوان دربان امام قرار داد. از آن پس تنها کسی می‏توانست امام را ملاقات کند که هشام می‏خواست. در نتیجه، دوستان امام کمتر به او دسترسی پیدا می‏کردند. . . »

 

3- مامون می‏خواست امام چنان به او نزدیکی پیدا کند که براحتی بتواند او را از زندگی اجتماعی محروم ساخته، مردم را از او دور بگرداند. تا آنان تحت تاثیر نیروی شخصیت امام، علم، حکمت و درایتش قرار نگیرند.
از این مهمتر آنکه مامون می‏خواست امام را از شیعیان و دوستانش نیز جدا سازد تا با قطع رابطه‏ شان با او به پراکندگی افتند و دیگر نتوانند دستورهای امام را دریافت نمایند.

 

4- همزمان با آنکه مامون می‏خواست‏ خود را در پناه وجود امام از خشم و انتقام مردم علیه بنی‏ عباس مصون بدارد، همچنین می‏خواست از احساسات مردم نسبت‏ به اهلبیت - که پس از برافروختن شعله جنگ بین او و برادرش پیوسته رو به تزاید نهاده بود - نیز به نفع خویشتن و در راه مصالح حکومت عباسی، بهره‏ برداری کند.
به دیگر سخن، مامون از این بازی می‏خواست پایگاهی نیرومند و گسترده و ملی برای خود کسب کند. او چنین می‏پنداشت که به همان اندازه که شخصیت امام از تایید و نفوذ و نیرومندی برخوردار بود، حکومت وی نیز می‏توانست ‏با اتصال به او در میان مردم جا باز کند.
دکتر شیبی می‏نویسد: «امام رضا پس از ولیعهد شدن دیگر تنها پیشوای شیعیان نبود، بلکه اهل سنت، زیدیه و دیگر فرقه‏ های متخاصم شیعه، همه بر امامت و رهبری وی اتفاق کردند».

 

5- نظام حکومتی در آن ایام نیاز به شخصیتی داشت که عموم مردم را با خشنودی به سوی خود جلب کند. در برابر آن افراد کم لیاقت و چاپلوسی که بر سر خوان حکومت عباسی فقط به منظور طلب شهرت و طمع مال گرد آمده بودند و حال و مالشان بر همگان روشن بود، وجود چنان شخصیتی عظیم یک نیاز مبرم بود. به ویژه آنکه به لحاظ منطق در برابر هجوم علمای سایر ادیان با شکست مواجه می‏ شدند. هنگام بروز ضعف و پراکندگی در دستگاه دولتی، متفکران سایر ادیان بر فعالیت‏ خود بسی افزوده بودند.
بنابراین، حکومت در آن ایام به دانشمندان لایق و آزاداندیش نیاز داشت نه به یک مشت آدم چاپلوسی و خشک و تهی مغز. لذا می‏ بینیم که اصحاب حدیث متحجر را از خود می‏راند، و بر عکس، معتزلیانی چون «بشر مریسی‏» و «ابوالهذیل علاف‏» را به خویشتن جذب می‏کرد. با این همه، تنها شخصیت علمی که درباره برتری علمیش توام با تقوا و فضیلت، کسی تردید نداشت امام رضا(علیه السلام) بود. این را خود مامون نیز اعتراف کرده بود. بنابراین، حکومت‏ به وی بیش از هر شخصیت دیگری احساس نیاز می‏کرد.

 

6- اوضاع پر آشوب آن زمان که آشوب و بلوا و شورش ها از هر سو مردم را فرا گرفته بود، ایجاب می‏کرد که ذهن آنان را به طرقی از حقیقت آنچه که در متن جامعه می‏گذرد، منصرف گردانند. تا بدین وسیله و با توجه به رویدادهای مهم مشکلات حکومت و ملت کمتر احساس شود.

 

 

7- مامون، به گمان خود، از امام رضا قانونی بودن اقدامات خود را در مدت ولایتعهدی ، به طور ضمنی تایید گرفت، و همان تصویری را که خود می‏خواست از حکومت و حاکم در برابر دیدگان مردم قرار داد. وی در تمام محافل تاکید می‏کرد که فقط حاکم اوست و اقداماتش نیز چنین و چنان است. دیگر کسی حق نداشت آرزوی حکمران دیگری بکند حتی اگر به خاندان پیغمبر تعلق می‏داشت.
بنابراین، سکوت امام در برابر اعمال هیات حاکمه در ایام ولایتعهدی، بعنوان رضایت و تایید وی تلقی می‏شد. در آن صورت، مردم به راحتی می‏توانستند هئیت‏ حکومت‏ خود امام یا هر علوی دیگری که ممکن بود روزی بر سر کار آید، پیش خود مجسم کنند. حال اگر قرار است که شکل و محتوا و اساس یکی باشد و فقط در نام و عنوان اختلافی رخ دهد، مردم چرا خود را به زحمت انداخته دنبال چیزی که وجود خارجی ندارد، یعنی حکومتی برتر و حکم رانانی دادگستر تر، بگردند.

 

...و دلایل بیشتری که در این مقال نمیگنجد.

 

 

دلائل امام براى پذیرفتن ولایتعهدی

هنگامى امام رضا ـ علیه السلام ـ  ولیعهدى مأمون را پذیرفت که دید اگر امتناع ورزد، نه تنها جان خویش را به رایگان از دست مى دهد، بلکه علویان و دوستداران حضرت نیز همگى در معرض خطر واقع مى شوند.
بر امام لازم بود که جان خویشتن و شیعیان و هواخواهان را از گزندها برهاند، زیرا امت اسلامى به وجود آنان و آگاهى بخشیدنشان نیاز بسیار داشت. اینان بایستى باقى مى ماندند تا براى مردم چراغ راه و رهبر و مقتدا در حل مشکلات و هجوم شبهه ها باشند.
آرى، مردم به وجود امام و دست پروردگان وى نیاز بسیار داشتند، چه، در آن زمان موج فکرى و فرهنگى بیگانه اى بر همه جا چیره شده و در قالب بحثهاى فلسفى و تردید نسبت به مبادى خداشناسى , ارمغان کفر و الحاد مى آورد؟ ازین رو بر امام لازم بود که بر جاى بماند و مسئولیت خویش را در نجات امت به انجام برساند و دیدیم که امام نیز ـ با وجود کوتاه بودن دوران زندگیش پس از ولیعهدى ـ چگونه عملاً وارد این کار زار شد.
حال اگر او با رد قاطع و همیشگى ولیعهدى، هم خود و هم پیروانش را به دست نابودى مى سپرد، این فداکارى معلوم نیست همچون شهادت حیاتبخش و گرهگشاى سید شهیدان گرهى از کار بسته امت مى گشود. علاوه بر این نیل به مقام ولیعهدى یک اعتراف ضمنى از سوى عباسیان به شمار مى رفت دائر بر این مطلب که علویان نیز در حکومت سهم شایسته اى دارند.
دیگر از دلائل قبول ولیعهدى از سوى امام آن بود که مردم خاندان پیامبر را در صحنه ی سیاست حاضر بیابند و به دست فراموشیشان نسپارند، و نیز گمان نکنند که آنان ـ همان گونه که شایع شده بود ـ فقط علما و فقهایى هستند که در عمل هرگز به کار ملت نمى آیند. شاید امام نیز در پاسخى که به سوال ابن عرفه داد، نظر به همین مطلب داشت. ابن عرفه از حضرت پرسید:
ـ اى فرزند رسول خدا! به چه انگیزه اى وارد ماجراى ولیعهدى شدى ؟
امام پاسخ داد: به همان انگیزه اى که جدم على ـ علیه السلام ـ را وادار به ورود در شورا نمود.
گذشته از همه ی اینها امام در ایام ولیعهدى خویش چهره ی واقعى مأمون را به همه شناساند و با افشا ساختن نیت و هدف هاى وى در کارهایى که انجام مى داد، هرگونه شبهه و تردیدى را از ذهن مردم زدود.

 

به هر حال زندگی سراسر خیر و برکت امام رضا علیه السلام در حالی به پایان رسید قطره قطره خون با برکت ایشان نذر ماندگاری اسلام شد.

 

لینک کوتاه: betanews.ir/news/393523

خبر فوق مربوط به رسانهاتاق خبر می باشد و جستجوگر هوشمند بتانیوز صرفا آن را بازنشر کرده است. مشاهده در سایت منبع : لینک مستقیم