خرید سکه کلکسیونی
تاریخ دریافت خبر:
دین و اندیشه > دین - مصطفی صادقی:
شهر و مردمان و میهمانانش، یکپارچه عزادار و سیاهپوش شده‌اند. زائران پیاده اربعین برگشته‌اند.

جامانده های اربعین در تلاش هستند لااقل در این قافله که در پی همان قافله اربعینی هاست، اسم شان به عنوان جامانده ثبت نشود. این چند روز، مشهد دیگر مال مشهدی ها نیست. مشهد ملی و بین المللی شده است. ترک و لر و کرد و مازنی و فارس و جنوبی و... از شمال و جنوب و شرق و غرب و میانه خود را به اینجا رسانده اند.

ورودی مشهد از سمت قوچان و دیگر ورودی اش از سمت نیشابور، ترافیکی عجیب است. جاده ها پر شده اند از ازدحام پیاده هایی که از راه دور و نزدیک و از مبدأهای متفاوت می آیند و تنها وجه مشترکشان مقصد نهایی آنهاست؛ مقصدی از جنس عشق که زن و مرد و پیر و جوان و هوای سرد و گرم و پای سالم و ناسالم نمی شناسد.

بین جمعیت که دقیق تر می شوم، دست های ترک زده از شدت سرمای نوجوانی15-14ساله که خودش می گفت سال سومی است که می آید، توجهم را جلب می کند. برخی چکمه و کتانی و برخی دمپایی به پا دارند و برخی پای برهنه را ترجیح داده اند. به کمپ استقبال از زائر رفتم. غرفه غرفه بود. یک جا برای استراحت و یک جا برای نوشیدنی و غذا و یک جا هم برای پزشک و یک جا هم... . و همه به قیمت یک صلوات.

از حاشیه شهر به داخل می آیم. به میدان بسیج می رسم. شب است. بین تاریکی شب و سیاهی در و دیوار شهر از پرچم های عزا، طلایی گنبد آقا، همه نگاه ها را به خود می رباید. از اینجا تا حرم که 15دقیقه بیشتر راه نیست را باید در حدود یک ساعت و بیشتر از آن بپیمایی. دسته های عزاداری فوج فوج با علم های منحصربه فردشان راه را پر کرده اند و تو باید از لابه لای آنها راهت را پیدا کنی و به سمت مقصد بروی. به ورودی حرم می رسم. باب الرضا یا باب الجواد؟! باب الجواد شلوغ تر است اما نمی توانی از آن بگذری! وارد حرم می شوم. داخل رواق ها پر است از جمعیت عاشق. باید همین جا در کنار یک صحن جایی برای خودم پیدا کنم و زیارتنامه ای بخوانم!

لینک کوتاه: betanews.ir/news/392971

خبر فوق مربوط به رسانههمشهری آنلاین می باشد و جستجوگر هوشمند بتانیوز صرفا آن را بازنشر کرده است. مشاهده در سایت منبع : لینک مستقیم