تاریخ دریافت خبر:
ویژگی های نقل قصص در قرآن و مؤلّفه های آنان به سبب بُعد وحیانی و حقّانیّت این گزاره ها و حضور افراد واقعی در آنان، باعث تفوّق قرآن بر سایر کتب مذهبی و تاریخی شده هست و از قرآن متنی فراتاریخی ساخته هست.64667031194.jpg

چکیده

قرآن کریم سرشار از قصص و گزارش های تاریخی مرتبط به امّت های سابق و پیامبران آنها با هدف جابه جایی معارف وحیانی و هدایت آدم هست. با این وجود، در قرآن مستقیماً اشاره ای مورخ و تاریخ نگاری نشده هست و خود این کتاب مبتنی بر تاریخ نگاری نیست. پرسش های کلیدی این جستار عبارت هستند از: 1ـ چه رابطه ای میان قرآن و تاریخ وجود دارد؟ 2ـ هدف از استفاده از قصص و گزارش های تاریخی چیست؟ از این رو، هدف این جستار معلوم نمودن رابطه میان قرآن به عنوان مرجعی قدسی با تاریخ به عنوان یکی از شاخه های علوم آدمی هست.

در دستاورد، قرآن را به متنی متمایز از تاریخ اتفاقات و سرگذشت صرف ملّت ها مبدل می کند. دستاورد های پژوهش حاضر نشان می دهد که برجسته نمودن شخصیّت های قرآنی با رویکرد الگوسازی، دعوت به نگرش خردگرایانه به این گزارش ها، علاوه بر این توجّه به کیفیّت اتفاقات، فراخواندن مخاطب های به حضور و شهود برای اجتناب از گرایش به افسانه با بهره جستن از واژه های «نبأ»، «قصص» و «عبرت» که باعث روی آوردن به واقع گرایی شده، از شاخصه های نقل داستان ها در قرآن کریم هست. ویژگی های نقل قصص در قرآن و مؤلّفه های آنها به سبب بُعد وحیانی و حقّانیّت این گزاره ها و حضور افراد واقعی در آنها، باعث تفوّق قرآن بر سایر کتب مذهبی و تاریخی شده هست و از قرآن متنی فراتاریخی ساخته هست.

کلیدواژگان

قرآن؛ تاریخ؛ قصص؛ عبرت آموزی؛ الگوبرداری

قرآن کریم کتابی هست در بر دارنده مضامین عمیق و معارف باطنی که خداوند برای هدایت انسان ها و نیک فرجامی آنها نازل فرموده هست. این کتاب با ویژگی های خاصّ و متمایز خود از دیگر کتب آسمانی و تاریخی، کارکردی زیادتر و اثرگذاریی ژرف بر مخاطب های خود دارد.

قرآن مالک معارف وحیانی هست که مترتّب بر عبارات، اشارات، لطایف و حقایق هست. ، یکی دیگر از ویژگی های قرآن، اغراض تربیتی و معنوی هست که خداوند از نزول آیات آن عزم فرموده هست.

یکی از روش های مؤثّر قرآن در ایجاد رابطه و جابه جایی معارف الهی به مخاطب های خود، استفاده از روش ذکر قصص و گزارش های تاریخی امّت های سابق و انبیای الهی هست.قرآن در اظهار معارف خود از تاریخ نگاری بهره می گیرد، چنان چه در سایر کتب مقدّس نیز دیده می شود.

در عین حال، قرآن به سبب توجّه خاصّی که به استفاده از خِرَد در تفسیر و درک اتفاقات تاریخی دارد و کاربرد واژه های «نظر» و «کیف» مؤیّد آن هست، زمینه ساز ارتقاء و تحوّل بینش آدمی می گردد و از این رو، با سایر کتب تاریخی و مقدّس تفاوت دارد. مراجعه به قرآن نشان می دهد که برخلاف تاریخ نگاران، بصورت طولی و منسجم از اتفاقات حرف نگفته هست و در عین حال، بیشترین توجّه مخاطب های خود را به گرفتن پند و ارشاد از ذکر آن اتفاقات دعوت کرده هست و گرچه از واژۀ «تاریخ» مستقیماً اسم برده نشده، ولی در قالب واژه های «أخبارکم، قصّه، حدیث، سُنَن و غیره» و در حدود سه هزار آیه به ذکر اتفاقات تاریخی می پردازد.

علاوه بر این رویدادهایی که در تاریخ اعراب قبل از اسلام رخ داده، همچون دخترکشی و استثمار تفکری مستکبران از انسان ها در قرآن انعکاسی وسیع داشته هست. البتّه قسمتی از قصص قرآن در کتاب های تورات و انجیل نیز آمده است؛ مثل: سیل عرم و اصحاب اُخدود.

اینکه قرآن داستان های خود را به زمان و محل خاصّی محدود نکرده هست و همه آحاد بشر را به سیر و سیاحت در زمین و مطالعه و تدبّر در تاریخ پیشینیان دعوت کرده، برای هدایت افکار و قلوب امّت های آینده و دعوت به واقع گرایی تاریخی و روی گرداندن از افسانه گرایی هست.

آ یکی از مهم ترین جنبه های قصص قرآن، اعجاز آنهاست که بعنوان « احسن القصص» یعنی خوب ترین روش داستان گویی هست. دعوت قرآن به اظهار و پذیرش حقایق مبتنی بر نقل داستان های انبیاء و اتفاقات تاریخی گذشته، مثل تکوین آدم و بهشت، میوۀ ممنوعه و هبوط و غیره، همه از دستاوردهای بی نظیر قصّه پردازی قرآن هست که در نوع خود کم نظیر هست. قرآن به دلیل حقّانیّت کلام وحیانی خود از انحراف و لغزش هایی که گاه در قصّه پردازی عادی صورت می گیرد و جنبۀ سرگرمی و خیال پردازی پیدا می کند، به دور هست (ر.

یکی از مسائل ارزشمند در حوزۀ قرآن پژوهی، علل استفادۀ قرآن کریم از اظهار قصص و گزارش های تاریخی هست. قرآن از اظهار این قصص و گزارش ها چه اغراضی را دنبال کرده است؟ مهم ترین شاخصه ها و مؤلّفه های ذکر قصص و گزارش های تاریخی قرآنی کدامند؟ تفاوت و امتیاز قرآن نسبت به سایر کتب مذهبی و تاریخی چیست؟ آیا قرآن بینش تاریخی خاصّی دارد؟ این پرسش ها بیانگر از اهمیّت بررسی این تمهید قرآنی نزد قرآن پژوهان و مورّخان هست. در جستار حاضر، کوشش بر این هست تا پیشینۀ ذکر اتفاقات تاریخی و قصص در کتب مقدّس و نیز مؤلّفه ها و شاخصه های استفاده از این شیوه در قرآن مورد مطالعه قرار گیرد.

..﴾ (

مفهوم قصّه و کاربرد آن در قرآن

« واژۀ «اساطیر» 9 بار در مقابل سه واژۀ تاریخی قصص، حدیث و نبأ آمده هست (ر.

این مساله بدین سبب اهمیّت دارد که مورّخان را از حلقه زدن گرد «افسانه» و «اسطوره»به جای «تاریخ» بر حذر دارد تا آنها حقایق تاریخی را با افسانه درنیامیزند و به گونه ای تاریخ نویسان را با فرهنگ حقیقت جویی آشنا سازد و معیاری برای تشخیص حق از باطل عرضه نماید. اینکه در قرآن مسائل تاریخی در قالب «قصص»، «خبر»،«حدیث»، «عمران»، «عبرت» و «اساطیر» اظهار شده هست، باعث شده که سنّت تاریخ نگاری پیشرفت یابد و فصل تازهی در تاریخ پردازی گشوده گردد. گاهی قرآن با به کار بردن واژۀ «حدیث» در مفهومی «سخن نو» یا «حرف تازه»، باعث نوآوری در تاریخ شده هست. علاوه بر این قرآن با به کاربردن «نباء» به مفهومی «خبر موثّق»، از روایات دروغ و انحراف در تاریخ می کاهد.

تاریخچۀ اظهار قصص و گزارش های تاریخی در کتب مقدّس

اظهار اتفاقات تاریخی امّت های گذشته و سنّت سیره نویسی در کتب تاریخی و مذهبی پیشینیان، عموماً با اغراض برتری جویی، قهرمان پروری و توجّه به افتخارات ، شرافت و بزرگی آنها صورت می گرفت .

مهران می گوید: «بی گمان قرآن کریم در قصّه های خود آگاهی های مهمّ و دست اوّلی دربارۀ تاریخ پیش از اسلام و سرگذشت حکومت های آن روزگاران در اختیار ما می نهد؛ آگاهی هایی که کشفیّات تازه آنها را تأیید می کند؛ به طور مثال قرآن از راه نقل داستان موسی آگاهی هایی دربارۀ حکومت های خداگونۀ فرعون های مصر و احوال سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آنها به ما عرضه می دهد» (همان، 1389: 4). پس گرچه در ادیان گذشته یهود و نصاری و کتب تاریخی عصر جاهلیّت، قصّه پردازی مبحثی رایج و برای دستیابی به اغراض سیاسی و اجتماعی و استعلاء فرهنگی و سیاسی بود، منتج به بهره گیری از دو رکن بنیادی در ادبیّات جهان منبعث از استعاره ها، تمثیل ها و قصّه های عهد عتیق و عهد تازه یا تورات و انجیل گردید، امّا قرآن متمایز از دیگر کتب و ادیان سابق، بر اساس جهان بینی توحیدی و به منظور پایه گذاری سنّت صحیح اظهار حقایق و عبرت آموزی از اتفاقات تاریخی گذشته کوشش کرده تا با تحوّل در ذکر گزارش های تاریخی به حقایقی اشاره نماید که منتج به آرامش، صلح، عدالت و امنیّت در جامعه آدمی گردد و نیز باعث دگرگونی در بینش تاریخی آنها گردد؛ زیرا داستان های قرآن علاوه بر آنکه جذّاب هست، در آن نکته های جذاب اجتماعی، روانشناسانه با رویکرد کارکردگرایانه دارند.، 52؛ از سمت دیگر، خطیب معتقد هست: «داستان های قرآنی، همه گزارش ها و رویدادهایی تاریخی می باشند که به هیچ رو با خیال بافی و عناصر جعلی آمیخته نشده اند» (خطیب، 1964م.

چون شخصیّت داستان های قرآنی، پویا و زنده اند، مقابله می کنند و مثل حضرت موسی(ع) سرانجام به مقصد می رسند و با کارکرد عینی همراه می باشند، چون هیچکدام از داستان ها و شخصیّت های قصص قرآنی خنثی نیستند و اساس داستان ها بر پایه خیر و شرور قرار گرقته هست و بدون کشمکش داستان نمی تواند به آن صورت واقعی و کلیدی خود مفهوم یابد؛ یعنی درگیری و جنگ بین حقّ و باطل جذّابیّت خاصّ قصص قرآنی هست که بیانگر تضاد عملی با حرکت های نامطلوب اجتماعی، مثل قدرت طلبی مستکبرانه فرعون ها می باشد.

نگاهی به قصّه های قرآنی

در دستاورد، قبل از پرداختن به اسلوب و روش ذکر قصص در قرآن کریم، ضروری هست تا برای ردّ مدعیات بعضی قرآن پژوهان مستشرق مبتنی بر وحیانی نبودن متن این کلام مقدّس و تبیین و تأیید صحّت قصص قرآن، به مصادیقی از خود قرآن دالّ بر صحیحی این اقوال اشاره گردد. یوسف حدّاد ارشمیندریت در کتاب القرآن و الکتاب3 ادّعا نموده که دورۀ دوم دعوت قرآن بعد از هجرت گروه اندکی از مسلمین به حبشه، ماهیّتی رژیم اسرائیلیی دارد، چراکه پیامبر اسلام(ص) مردم را با روش قصص قرآنی به توحید خالص دعوت کرده هست (ر.

.. ... * تَنزِیلَ الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ﴾ (یس/2 و 5)؛ یعنی «سوگند به قرآن حکیم.

آ * این قرآنى هست که از سوى خداوند گرامی و رحیم نازل شده هست ». آیۀ 11 سورۀ هود ادّعای بلاشر و یوسف حدّاد را مبنی بر اقتباس و اخذ داستان ها و گزارش های تاریخی از عهدین رد می کند. در واقعیت، این دو مستشرق با تکیه بر ادّعای خود، مسئلۀ تحریف در قرآن را طرح می کنند که قرآن خود با مساعدت این آیه و بسیاری آیات دیگر آن را رد می کند.

: 277). خطیب از قول خولی می نویسد: «روایت قرآن از رویــدادها و افراد، ارائـــه هنرمنــــدانه و ادبــــی هست، نه تاریـــــخی و واقع بینانه» (خطیب، 1412ق.

: 20). خلف الله نیز می گوید: «اساساً قرآن در مقام روایت تاریخی یک رخداد نبوده، لکن هر جا لازم دانسته، در آن تصرّف کرده هست و مسائل تاریخی را به همان صورت که در خاطرۀ تاریخی اهل کتاب ثبت شده هست و متناسب باورهای اساطیری آنها هست، بازگو می کند. بدین روی، زمینه ای برای بررسی بعضی قصّه های قرآنی با واقعیّات تاریخی نیست» (خلف الله، 1965م.

وی علاوه بر این دربارۀ داستان اصحاب کهف می نویسد: «قرآن آرای یهودیان را بازگو می کند؛ خواه با واقعیّت سازگار باشد، خواه نباشد. از این رو، هیچ خُرده ای بر این داستان نمی رود که به چه سبب با واقعیّت سازگاری ندارد، چه آنکه اساساً در قصّه قرآنی، غرض اظهار واقعیّت نیست» (همان: 56).

اعتقاد این محقق اگر در باب فنّ قصّه گویی صحیح باشد، لیکن با قرآن سازگار نیست...] قرآن نه یک کتاب تاریخ هست، نه مجموعۀ داستان های تخیّلی، لکن کتابی نفوذناپذیراست که باطل از هیچ سو در آن راه ندارد و خود تبیین نموده که کلام خداست، جز حق نمی گوید و ماورای حقّ چیزی جز باطل نیست و برای دستیابی به حقّ، هرگز نمی توان از باطل یاری جست و قرآن کتابی هست که به حقّ و راه استوار فرامی خواند. پس چه طور یک محقق قرآنی می تواند آن را دارندۀ حرفی باطل، داستانی دروغ یا خرافه و خیالی بداند؟ هر کس به تفسیر چنین کتابی روی می آورد، لازم هست آن را صادق بشمارد، و به تمام مفهومی حقّ دربارۀ آن اکتفا کند» (طباطبائی، 1363، ج 7: 165). سیّد قطب ـ محقّق قرآن ـ نیز می نویسد: «هرگاه در داستان های قرآن از رویدادها یا شخصیّت هایی حرف رفته باشد که اسم و نشانی از آنها در تاریخ نیست، لازم هست قرآن را در مقابل تاریخ حجّت دانست؛ زیرا صرفا متن مذهبی ایمن از تحریف و تزویر در طول تاریخ هست [.

..﴾ ( مدرس مطهّری نیز بعد از نقل حرف بعضی متجدّدان در باب قصص قرآن می نویسد: « ما شبهه نداریم که تمام قصص قرآن، چنان که خود قرآن نقل کرده، عین واقعیّت هست. داستانی که قرآن نقل می کند، ما بعد از نقل قرآن نیاز نداریم که تأییدی از تواریخ دنیا پیدا کنیم» (مطهّری،1387: 125).

آ قرآن داستان طوفان نوح را هم به عنوان گزارش غیبی به پیامبر خبر می دهد و اهتمام می کند که نه پیامبر و نه طایفه او از آن خبر نداشته اند...﴾ ﴾ یعنی «تو قبل از قرآن کتابی نمی خواندی و با دست راستت چیزی نمی نوشتی»، بر این امر ضمان هست.

احتمال اینکه یهودیان ونصرانیان باسواد، آن خبر ها و اطّلاعات را از تورات و انجیل اخذ نموده، به پیامبر گفته باشند، برای هیچ محقّق و اندیشمندی قابل قبول نیست؛ زیرا مستلزم قبول این احتمال آن هست که مطالب قرآن و تورات یکی باشند، در صورتی که چنین نیست. در قرآن کریم ایمان به معاد و روز جزا دومین اصل دین را حدود 1700 آیه اظهار می کند، در صورتی که در تورات خبری از معاد نیست و جزای اجراء نیک و بد را در همین جهان، شدنی می پندارد. در دستاورد، محال هست خبر ها قرآن برگرفته از کتاب های دیگر یا افسانه باشد و از صحّت و صحیحی بهره مند نباشد.

خداوند در قرآن می فرماید: «این قرآن بر بنی اسرائیل گزارش می کند زیادتر چیزهایی را که در آنها با هم اختلاف دارند» (النّمل/76). با این همه، نباید پنداشت که قرآن کتابی تاریخی هست و از رویدادهای گذشته چنان حرف می گوید که تاریخ نگاران، ولی با استناد به این حجّت الهی، می توان نوعی تاریخ اسلامی و انسان محور را با بینش توحیدی از آن استنباط کرد. پیامبر نقل تاریخی نمی کرد، لکن از نقل تاریخ منحصرا چگونگی ساختن و تکرار آن را به مسلمین آموخت. وی مورخ به عنوان یک امر عینی می نگریست، چون خود و یارانش از تاریخ، تاریخ ساختند.

رابطۀ بین آدم و تاریخ، رابطه ای مبتنی بر همکاری هست. آدم تاریخ را رقم می زند و تاریخ انسان ساز هست.

در دستاورد، می توان تصوّر کرد که نقل قصص و اتفاقات تاریخی در قرآن، در بر دارندۀ مقررات و ضابطه هایی کلّی برای رستگاری و خوشبختی آدم و حرکت رو به جلوی تاریخ هست و چنان چه مدرس مطهّری می گوید، به تلقی قرآن، تاریخ می تواند عبرت آموز باشد (ر.: 260).

پی درج کرد:

1ـWilliam Fox well Albright، (1971ـ1891 )؛ از نوآوری های نقل تاریخی در قرآن، ردّ ادّعای اسارت آدم در بند جبر تاریخی هست که منبعث از فرهنگ، و چنان که اشاره گردید، ادبیّات جاهلیّت هست. با استناد به گفته های مدرس مطهّری و آیۀ 115 سورۀ مؤمنون که می گوید: «آیا چنین پنداشته اید که ما شما را عبث آفریده ایم و هرگز به ما مراجعه نخواهید کرد»، می توان ایدۀ دهری گری و پوچ انگاری اعراب جاهلی را انکار کرد و هدفدار بودن نقل قصص و اتفاقات تاریخی در قرآن را تصدیق نمود. از آنجا که قصص و داستان های جاهلی یا اساطیر و افسانه های دیگر ملل، به ویژه یهود، وسیلهی برای مقابله با اسلام و رویارویی با قرآن در این عصر بود، یهودیان وکفّار اهتمام می کردند تا با انتساب اسطوره و خرافات به آیات قرآن، حقایق نهفته در قصص الهی را کتمان کنند تا بتوانند کسانی را که تحت مؤثری جاذبه شیرین و کلام اعجاب انگیز الهی بودند، منحرف کنند، غافل از آنکه اصول، سبک و اسلوبی که در ذکر اتفاقات تاریخی امّت های گذشته در قرآن مورد استفاده قرار گرفته بود، در نوع خود بی نظیر و دارای اهمیّتی خاص هست و شاید یکی از عمده ترین دلایل نقل سرگذشت اقوام گذشته در قرآن، باطل کردن و بی اثر کردن افسانه های عرب جاهلی باشد که در ادامه به آن اشاره می شود.

3ـ (1361). المکتبه البولسیه.

3ـ (1361). (1986). بیروت: منشورات

مراجع

(1368). (1986م.

القرآن و الکتاب: اطوار الدّعوهالقرآنیّه. (1415). خدا و آدم در قرآن.

(1388). (1415ق.

(1412 ج 1.). بیروت: دارالکتب العلمیّه. (1388).

باستان شناسی و جغرافیای تاریخی قصص قرآن. (1379). تهران: فرهنگ اسلامی. (1412ق.

(1412).

(1379). (1965 فرهنگ مبحثی قرآن.). خطیب، عبدالکریم.

القصص القرآنی فی منطوقه و مفهومه. (1370).

(1965م. (1380). الفن القصص فی القرآن الکریم. مصر: مکتب النّجوا.

(1387). سبک ها و نظریّه های نژادی تاریخ.

(1383).

تاریخ در ترازو. (1415 تهران: امیرکبیر.). (1387).

مستشرقان و قرآن. (1963). (1383).

آنالیز زبان قرآن و روش شناسی درک آن. (1388).

التّصویر الفنّی فی القرآن الکریم. (1363). (1963م.

عصر جاهلی. (1403). ترجمۀ نهج البلاغه.

تهران: علمی فرهنگی. (1387).

ــــــــــــــــ . (1375). المیزان فی تفسیر القرآن. ج 11.

مراسمی، محمّد باقر. (1384). (1403ق.

نویسنده:

زهرا رضایی: مربّی دانشگاه فرهنگیان اهواز

فصلنامه معارف قرآنی شماره 18

..

   #قرآن #حکومت #پژوهش #مصر #فرهنگیان #عدالت #اهواز #دانشگاه فرهنگیان #اسرائیل