تاریخ دریافت خبر:
نقدی بر نظام آموزشی/ "فلسفه خوانی" ما و "عمق یابی ماهیت علوم" در غربدپارتمان فلسفه دانشگاه تگزاس، به این نکته محوری اشاره می کند که دانشجوی فلسفه در فرایند مطالعه اندیشه ها باید به محقق و متفکری با قابلیت حل مسئله تبدیل شود.

فلسفه به چه کار می آید؟ این سؤال بسیاری از مردم و حتی بسیاری از کسانی است که فلسفه خوانده اند. فلسفه معمولاً بیان مفاهیمی انتزاعی و پیچیده، نظریاتی پرطمطراق و بعضاً تاریخ مصرف گذشته از متفکران پیشین را به اذهان عامه متبادر می کند؛ اما آیا فلسفه واقعاً همین است و بس؟

به این سؤال که "فلسفه چه کاربردی دارد؟" پاسخ های گوناگونی داده شده است. برخی برای فلسفه ذاتاً کارکردی نظری قائلند و لذا "کاربردی کردن فلسفه" را یک ترکیب پارادوکسیکال می دانند. با این نگاه، فلسفه صرفاً وظیفه تفسیر عالم را بر عهده دارد و نگاهی کلی از هستی به دست می دهد که البته از اهمیت بسیار فراوانی برخوردار است.

برخی دیگر با این بیان که فلسفه اشرف از علوم دیگر است، اثبات موضوع سایر علوم را اصلی ترین کار فلسفه می دانند. عده دیگری می گویند اگر فلسفه به هیچ دردی نخورد، ولی این را نمی توان کتمان کرد که تعیین درد و مسئله با فلسفه است و اینکه با تشخیص درد می توان آینده را ساخت. همه این پاسخ ها، صحیحند؛ اما آیا کامل هم هستند؟

تقریباً اکثر قریب به اتفاق دغدغه مندان اعتلای فلسفه در کشور برآنند که آنچه امروز تحت عنوان فلسفه در دانشگاه های ما تدریس می شود، انتظارات را آنچنان که باید و شاید برآورده نمی کند و کلاس های فلسفه ما بیش از آنکه صرف تعلیم اندیشیدن شود، به بررسی تاریخ اندیشه ها و اندیشمندان می گذرد.

نگاهی به برخی نقاط دیگر دنیا که از قضا جزء پیشتازان حکمت و فلسفه هم نبوده اند، نشان می دهد که فلسفه برای آنها رشته ای فقط برای بررسی تاریخ تفکر نیست؛ بلکه در زندگی روزمره مردمشان نقش ایفا می کند. دپارتمان فلسفه دانشگاه تگزاس، هدف از آموزش فلسفه را رشد تفکر انتقادی و اخلاقی، قدرت استدلال، مدیریت اطلاعات، پژوهش، ارتباط با دیگران، تفکر انتزاعی و تفکر مبتنی بر تجزیه و تحلیل معرفی و به این نکته محوری اشاره می کند که دانشجوی فلسفه در فرایند مطالعه این اندیشه ها باید به محقق و متفکری با قابلیت حل مسئله تبدیل شود.

تبعیت فارابی و سایر حکمای اسلامی از تقسیم کلی حکمت به حکمت نظری و عملی توسط ارسطو، حکایت از آن دارد که توجه به عمل و به عبارتی توجه به اثرات عینی علم و دانش، از گذشته مورد توجه فلاسفه بوده است و آنان به فلسفه و حکمت تنها به دید اموری انتزاعی و ذهنی نگاه نمی کردند. نظریه پردازی در خصوص اخلاق شخصی، تدبیر منزل و خانواده و حکومتداری و سیاست، ذیل حکمت عملی، حاکی از نگاه کاربردی حکمای پیشین به فلسفه است؛ بر این اساس، وضعیت فعلی فلسفه در کشور را می توان ناشی از جدایی حکمت نظری از حکمت عملی در قرون اخیر ارزیابی کرد. فاصله ای که فلسفه را بجای حل روزآمد، زمینی و ملموس مسائل علمی و عملی جامعه، به مباحثی انتزاعی و دور از دسترس عوام تبدیل کرده است.

چیزی که در دنیای مدرن امروز، تحت عنوان تکنولوژی، همه ابعاد زندگی بشر را تحت تأثیر خود قرار داده، نتیجه عبور فلسفه مغرب زمین از ساحت تفسیر عالم و ورود آن به عرصه تسخیر عالم است. اگر ما فلسفه را بدرستی اشرف از سایر علوم می شماریم، باید از او بخواهیم که راه را به ما نشان دهد. فلسفه باید بتواند در حل مشکلات جاری ما را یاری کند و ثمرات عینی داشته باشد. روشن است که این مهم، بدون ورود جدی فلسفه به صحنه مسائل جامعه و رسیدن به آنچه امروزه برخی آن را "فلسفه کاربردی" می نامند، محقق نخواهد شد. در واقع کاربردی کردن فلسفه، تعدیل وجه انتزاعی فلسفه و بکارگیری آن در رفع نیازهای معرفتی معیشتی مورد ابتلای انسان معاصر است که نتیجه آن رشد نقادی و عقلا نیت در تمام سطوح اجتماع خواهد بود. البته باید توجه داشت که کاربردی کردن فلسفه متفاوت با عمومی کردن آن است. کاربردی کردن فلسفه به معنای رواج دادن مباحث فلسفی در میان عامه مردم و درگیر کردن آنان با مسائل فکری و پیچیده نیست. اگرچه این دو با هم تنافی ندارند، ولی ترویج و ساده سازی مباحث فلسفی لزوماً مترادف با کاربردی کردن فلسفه نیست؛ همچنین منظور از کاربردی کردن فلسفه به عنوان مثال، حل مسائل اجتماعی و جایگزین شدن فلسفه به جای علوم اجتماعی نیست. هدف اصلی از کاربردی کردن فلسفه، زمینه سازی برای حل مسئله است.

بطور خلاصه، کاربردی کردن فلسفه، به این معنا است که فلسفه در حوزه علوم کاربردی امتداد یابد و منظومه ای هماهنگ از مفاهیم کاربردی را تولید کند. مفاهیمی که با یکدیگر مرتبطند و ضمن انسجام در جهت یک هدف خاص و تناسب با آن فلسفه نظری پایه، از عنصر کارآمدی در حل مسائل عینی برخوردار هستند. اگر فلسفه بتواند در حوزه مفاهیم کمّی و تجربی علوم مدرن جاری شود، گام بزرگی به سوی کاربردی شدن برداشته خواهد شد. پرداختن به فلسفه علوم کاربردی که آن را "فلسفه مضاف" نامیده اند، رهگذر خوبی است به سوی کارآمدسازی فلسفه در کشور که خود بحث و فحص مفصلی می طلبد.

* محسن مهدی پور؛ پژوهشگر مؤسسه احیاگران تمدن فاخر

   #خانواده #حکایت #اجتماع