خرید کتاب سکه طلا
تاریخ دریافت خبر:
چادرم را می‌چپانم توی لباسشویی و تنظیم می‌کنم روی 30 دقیقه و شروع می‌کنم به حساب و کتاب کردن که... چادرم را می‌چپانم توی لباسشویی و تنظیم می‌کنم روی 30 دقیقه و شروع می‌کنم به حساب و کتاب کردن که تا چادر شسته شود می‌توانم 10 صفحه دیگر از کتاب «روانشناسی رشد» را بخوانم.
مایع لباسشویی را توی مخزن مخصوصش می‌ریزم و با خودم تکرار می‌کنم «زیاد شد».
کتاب را باز می‌کنم و یک لیوان قهوه برای خودم می‌ریزم که جلوی بیهوش شدن احتمالی‌ام را بگیرد. همه‌ کارها را در نهایت بی‌سرو صدایی انجام می‌دهم که مبادا شازده‌مان از خواب بیدار شود. پسرک به زور خوابش برده. این روزها که تازه راه افتاده انگار که جهان را یک جا تقدیمش کرده باشند، هیجان کشف کردن دارد. به تمام سوراخ سنبه‌های خانه سرک می‌کشد و حتماً چیزی پیدا می‌کند که با دهانش آن را بچشد و بشناسد، هر چه را به ذهنم رسیده از سر راهش جمع کرده‌ام، اما با این حال تمام وقتم مشغول دویدن و راه رفتن و مراقبت از پسرک هستم که مبادا آسیبی به او برسد. در این حال، لذت کشف و هیجان راه رفتن و قدم گذاشتن در مسیر تازه، بی‌خوابش کرده است و در مقابل خوابیدن مقاومت می‌کند. حسن از خواب بیدار می‌شود و سرک می‌کشد توی آشپزخانه و پچ پچ می‌کند که «تو هنوز نخوابیدی؟» اشاره می‌کنم به کتاب که یعنی امتحان دارم. خیره و خواب آلود نگاهم می‌کند و می‌گوید:‌«از پا می‌افتیا، چشمات قرمز شده حسابی، چند شبه نخوابیدی؟» منتظر جوابم نمی‌ماند. لیوان آبش را سر می‌کشد و به اتاق برمی‌گردد.
کتاب را باز می‌کنم که صدای ارور ماشین لباسشویی بلند می‌شود، مایع لباسشویی را زیاد ریختم و حالا آنقدر کف کرده که ماشین نمی‌تواند درست و حسابی آب کشی‌اش کند. خاموش و روشنش می‌کنم و می‌ایستم که ببینم دوباره راه می‌افتد یا نه.
برمی‌گردم به کتاب و قهوه را هورت می‌کشم، خط می‌کشم زیر اولین جمله‌ مهمی که می‌خوانم و فکر می‌کنم شاید بهتر باشد آبی به صورتم بزنم. آنقدر خسته‌ام که فکر رسیدن تا روشویی، خسته‌ترم می‌کند. صدای گریه پسرک، یعنی گرسنه شده و موقع شیر خوردنش است. کتری برقی را روشن می‌کنم و می‌دوم سمت اتاق که هم آرامش کنم هم شیشه شیرش را پیدا کنم. پسرکم سرحال و قبراق توی بغلم لبخند می‌زند. می‌بوسمش و دوتایی برمی‌گردیم به آشپزخانه، می‌گذارمش روی زمین، دستش را می‌گیرد به پایه‌های میز و سعی می‌کند برود برسد به توپش که زیر میز قایم شده، انگار نه انگار نصف شب است، ذوق می‌کند و با هیجان قدم برمی‌دارد. شیر را روی دستم امتحان می‌کنم که زیاد داغ نباشد، مطمئن که می‌شوم، فرزندم را بغل می‌کنم و شیرش را می‌دهم و فکر می‌کنم این ترم هم انگار قرار نیست «روانشناسی رشد» را پاس کنم...

لینک کوتاه: betanews.ir/news/468585

خبر فوق مربوط به رسانه جوان آنلاین می باشد و جستجوگر خبر بتانیوز صرفا آن را بازنشر کرده است. مشاهده در سایت منبع : لینک مستقیم