تاریخ دریافت خبر: نظر بینندگان
داستان شناسایی یک جنگل مخفی با کمک گوگل ارث در سال ۲۰۱۸

جایی شبیه به بهشت و دست نخورده ترین جنگل دنیا! اینها تعابیری هستند که اعضای یک گروه کاوش درمورد ناحیه ی جنگلی شناسایی شده با گوگل ارث به کار برده اند. این جنگل کجاست؟

درسال ۲۰۱۸ در دنیا چه مکان کشف نشده ای روی کره ی زمین می تواند وجود داشته باشد؟ این که امروزه دانشمندان جنگل دست نخورده ای را برای مطالعه پیدا کنند، بسیار بعید به نظر می رسد، جایی که با بولدوزر به جان آن نیافتاده باشند و برای به دست آوردن مواد معدنی باارزش و الوار، متر به متر آن را بهره برداری نکرده باشند. اما در کمال شگفتی یک پژوهشگر ولزی به نام جولیان بیلیس در بهار سال جاری سرپرستی تیمی ۲۸ نفره متشکل از دانشمندان با حوزه های تخصصی مختلف به همراه کارشناسان لجستیکی، صخره نوردها و فیلم برداران را بر عهده گرفت تا به مطالعه و مستند سازی یک جنگل بکر در بالای کوهی در کشور ابزار جدید گوگل ارث برای اندازه گیری فاصله و مساحت روی نقشه

تیمبرلیک: من به خودم قوت قلب دادم که باید این کار را انجام بدهم، کاملا مصمم بودم که بدون تردید از صخره بالا بروم و فکر می کنم چند نفر دیگر هم مانند من به ترس خود غلبه کردند و فقط بر بالا رفتن از دیواره تمرکز کردند. شما باید تصمیم بگیرید که صعود کنید و فقط کار خود را انجام دهید. نباید زیاد فکر کنید، فقط تصمیم بگیرید که آن کار را انجام دهید و جلو بروید و آن را انجام دهید. اما کار خیلی طاقت فرسایی بود.

برویین: وقتی طناب ها سر جای خود قرار گرفتند، جولیان لاینز می توانست در ۱۱ دقیقه به بالای صخره برسد، در حالی از هیچ یک از آن ابزار های مخصوص برای بالا رفتن را استفاده نمی کرد. او فقط طناب ها را در دست می گرفت و تا بالا به صورت عمودی می دوید. نگاه کردن به او واقعا شگفت انگیز بود. ولی من با تمام ابزارهای کمکی این کار را در ۴۰ دقیقه انجام دادم. برخی از افراد گروه یک ساعت تا دو ساعت طول می کشید تا به بالا برسند. به نظر من هیچ کس به اندازه ی این دو صخره نورد نمی تواند به مفهوم سوپرمن نزدیک باشد.

اکتشاف لیکو جنگل افریقا موزامبیک

منظره ی بالای کوه

برای کسانی که از تک صخره ی لیکو بالا رفتند، منظره ی بالای آن یک تجربه ی بی نظیر بود.

باربی: وقتی به بالای کوه رسیدم به یاد دارم که شدیدا نفس نفس می زدم. عرق کرده بودم؛ به نحوی که قطره های عرق از صورتم روی چکمه هایم می چکید. در ماه مه در قسمت جنوبی آفریقا فصل زمستان است، با این حال هوا گرم بود. در بالای کوه پروانه های زیادی در حال پرواز بودند. در واقع من توسط پروانه ها محاصره شده بودم، برخی از آن ها نزدیک من بودند، برخی بزرگ و برخی کوچک. من سر جایم ایستاده بودم و در حالی که نفس نفس می زدم توسط پروانه ها محاصره شده بودم. آن موقع بود که متوجه شدم در مکان نادری قدم گذاشته ام. شاید این جملات من چندان علمی نباشد؛ اما احساس عجیبی به من دست داده بود. با این که پیش از آن در سفرهای اکتشافی زیادی شرکت کرده بودم؛ اما وقتی وارد جنگل لیکو شدم با خودم گفتم: «واوو، این جا بسیار خاص است».

لاینز: همه چیز بسیار وهم انگیز بود. وقتی به اطراف نگاه می کردی اولین چیزی که به ذهنت می رسید، این بود که پروانه های بسیار زیادی بین درختان وجود داشت.

بیلیس می گوید:

در بالای کوه احساسات بسیار زیادی به من هجوم آورده بود. احساس خاص رسیدن به هدف، احساس شگفت انگیز ماجراجویی، احساس شگفت انگیز هیجان زدگی و در کل احساس شگفتی زیاد. وقتی در جنگل راه می رفتید، به صدا ها گوش می کردید، به بالا به تاج درختان نگاه می کردید، به پایین نگاه می کردید و ردپای حیوانات کوچک را می دیدید، همه ی این ها بسیار هیجان انگیز بود و احساس عجیبی در شما ایجاد می کرد. ما با دیدن رد پاها، که برخی تازه و برخی کهنه بودند، فهمیدیم که پستانداران کوچک گوناگونی در این جنگل زندگی می کنند.

اکتشاف لیکو جنگل افریقا موزامبیک

ویلکاک: شما باید صبر می کردید تا آدرنالین خونتان پایین بیاید و بعد شروع به قدم زدن در جنگل می کردید.

آنا گلدیس؛ تکنیسین آزمایشگاه و پستاندارشناس، پارک ملی گرونگوسا شگفتی خود را چنین بیان می کند:

آن جا مثل بهشت بود. از تعجب دهانم باز مانده بود. درست مثل مناظری بود که در تلوزیون می بینید. تجربه ی بسیار متفاوتی بود. خیلی زیبا بود.

ماتی مله: مانند این بود که پرواز می کردید. وقتی به پایین کوه نگاه می کردید می توانستید الگوی زمین های کشاورزی را ببینید. می توانستید ببینید که چگونه جوامع محلی بین پوشش های گیاهی طبیعی رشد کرده بودند و چگونه چهره ی طبیعت در اثر فعالیت های انسانی دگرگون شده بود.

برویین: شما روی این صخره ی گرانیتی بسیار بزرگ ایستاده اید و به دوردست ها نگاه می کنید. از آن بالا می توانید تا کیلومتر ها زمین های کشاورزی، پوشش های گیاهی و وسعت دخالت انسان در محیط زیست را ببینید. آن جا بود که وسعت زیاد جنگل زدایی در این ناحیه به خاطر کشت اوکالیپتوس را درک کردم. شما آن جا ایستاده اید و به این فکر می کنید که ۵۰، ۶۰ یا ۷۰ سال پیش همه ی این زمین ها پوشیده از درخت های بومی آفریقا بود. این موضوع باعث ناراحتی شما می شود، چون متوجه می شوید که همه ی آن جنگل ها از بین رفته اند و دیگر قرار نیست برگردند. اوضاع تغییر یافته است و از این به بعد هم بیشتر تغییر می کند. شما در آن لحظه متوجه می شوید که در آخرین تکه ی باقیمانده از این بهشت آفریقایی نابودشده ایستاده اید. بنابراین می توانم بگویم که احساس افتخار می کردم که در آن جا بودم اما یک احساس ناراحتی در طول سفر مرا آزار می داد.

زندگی در کمپ

به مدت دو هفته اعضای تیم در چادرها و اقامت گا ه های نزدیک به یکدیگر خوابیدند، غذا خوردند، کار کردند و به معاشرت با یکدیگر پرداختند. در بسیاری از سفر های اکتشافی از این دست، تضاد شخصیتی بین اعضای گروه به طور معمول روی می دهد، اما اعضای تیم کوه لیکو به خوبی با یکدیگر کنار آمدند.

بیلیس: ما سه کمپ برپا کرده بودیم و هر کدام از آن ها به طور همزمان فعال بودند. یک کمپ ماهواره ای در بالای کوه لیکو و یک کمپ ماهواره ای دیگر در بالای کوه سوکون داشتیم، بین این دو کمپ نیز کمپ اصلی قرار داشت. کمپ اصلی به مرکز اصلی رفت و آمد افراد تبدیل شده بود. تیم ها از کوه سوکون پایین می آمدند و پس از استراحت و انجام کارهای خود در کمپ اصلی به سمت کمپ لیکو به راه می افتادند. در طول سفر افراد وارد کمپ اصلی می شدند یا از آن خارج می شدند یا از آن جا عبور می کردند، آن جا در واقع شبیه ترمینال شده بود.

مقاله های مرتبط:

  • آموزش جامع گوگل مپ: تاریخچه و معرفی نقشه گوگل

آزبورن: کمپ هایی که بالای کوه ها قرار داشتند نسبت به کمپ اصلی بسیار کوچک تر بودند و افراد در این کمپ ها دائما مشغول کار بودند، چرا که شما در کمپ های بالای کوه های پنجره ی زمانی کوچکی برای انجام تمام کارهایتان دارید، بنابراین نباید وقت خود را انجام کارهای متفرقه تلف کنید. اما در کمپ اصلی همه گپ و گفتکو می کردند و جک های زیادی می گفتند. در واقع کمپ اصلی فضای بسیار مفرحی داشت.

ماتی مله: همه دور آتش جمع می شدند و غذایشان را می خوردند و داستان هایشان را تعریف می کردند و با شخصیت همدیگر آشنا می شدند.

بن هایس کارشناس لجیستیکی کمپ: هر روز با روز قبلی متفاوت بود. شما شاید در یک روز افراد را به فرودگاه می بردید یا از آن جا به کمپ می آوردید، که کار آسانی نبود چون باید هفت ساعت رانندگی می کردید. یا ممکن بود آن روز فقط مشغول تهیه خواروبار می بودید، یا این که با افراد محلی حرف می زدید و خواسته های رئیس قبیله ها را بر آورده می کردید و مطمئن می شدید که همه چیز خوب پیش می رود.

مونادجم: بعضی روزها فقط نان داشتیم؛ ولی چیزی برای گذاشتن بین آن نبود. بعضی روزهای دیگر بر ش هایی از پنیر داشتیم اما نان نداشتیم. اما روی هم رفته همه چیز به خوبی پیش رفت، به خصوص وقتی که جولیان در بالای کوه غذای نسبتا خوبی برای ما می پخت. من نمی دانم او چطور این کار را انجام می داد. او کمی پاستا می جوشاند و پنیر روی آن می ریخت. غذای جولیان با این که ساده بود، اما بسیار خوشمزه می شد، یا حداقل ما آن قدر گرسنه بودیم که غذای او برای ما دلچسب به نظر می رسید.

کالین کانگ دان؛ کارشناس پروانه: تنها چیزی که از آن عمیقا پشیمانم این است که یکی از افراد محلی با خود خوک آورده بود. ما باید از اعضای گروه پول جمع می کردیم تا خوک را بخریم؛ اما این کار را نکردیم. با این کار می توانستیم گوشت تازه بخوریم، چیزی که در طول سفر از نعمت خوردن آن محروم بودیم.

کوپر: افراد تیم حدود ساعت هفت یا شش و نیم شام می خوردند. بعد از آن همه دور آتش جمع می شدیم و حدود ساعت ۱۰ به خواب می رفتیم. خیلی ها قبل از ساعت ۱۰ می خوابیدند؛ اما من کمی بیشتر بیدار می ماندم. اگر بخواهم صادقانه بگویم من به عنوان آشپز همیشه کنار آشپزخانه و آتش بودم، بنابراین کمی بیشتر بیدار می ماندم و از گرمی آتش لذت می بردم. بعضی وقت ها هم کسی پیش من می آمد و با هم گپ می زدیم و نوشیدنی می خوردیم.

کانگ دان: بعداز ظهر های ما بسیار عالی بود؛ چون همه از سر کار می آمدند و با همدیگر حرف می زدیم و مکالمات علمی با همدیگر داشتیم. در طول روز کمپ خلوت می شد؛ چون همه ی افراد تیم به بالای کوه ها می رفتند و مشغول انجام کارهای خود می شدند. اما بعدازظهر ها در کمپ مانند یک جشن کوچک بود که همه غذا می خوردند و حرف می زدند و صدای خنده ی آن ها به گوش می رسید.

باربی: ما در سفر یک کارشناس پروانه ۸۴ ساله به اسم کالین کانگ دان داشتیم که یکی از بهترین ها و بادانش ترین دانشمندان در حوزه ی کاری خودش است. او بعدازظهرها کنار آتش می نشست و در مورد پروانه ها حرف می زد و می خندید. بعدازظهرها کنار آتش بیشتر شبیه یک جشن بود که افراد دانشمند از حوزه های کاری خودشان با یکدیگر حرف می زدند و داستان های خودشان را به همدیگر تعریف می کردند و سرشان را روی شانه ها یکدیگر می گذاشتند. فرهنگ حاکم بر کمپ مانند یک تجربه ی اکتشافی بود. مثل این بود که پسر های نوجوان دور هم جمع شده باشند و کارت های بیس بال خودشان را به همدیگر نشان دهند!

اکتشاف لیکو جنگل افریقا موزامبیک

زندگی جانوری در جنگل دست نخورده

بعد از رسیدن به مقصد، دانشمندان شروع به تحقیق درمورد زندگی جانوری در کوه های لیکو و سوکون کردند. آن ها دریافتند که چند نوع پستاندار کوچک، خزنده، دوزیست، خرچنگ، ماهی، چند عدد پرنده و حداقل دو نوع بزکوهی و گونه های متعددی از پروانه در بالای کوه زندگی می کنند. تیم پژوهشی در حال حاضر یک گونه ی جدید از پروانه ها را در این جنگل دست نخورده کشف کرده است. هم اکنون داده ها و اطلاعات جنگل های تازه کشف شده و تأثیر آن ها بر شرایط آب و هوای زمین

وان ده ون: من به او آنتی بیوتیک دادم و مرتبا زخم او را می شستم و ۲۴ ساعت او را تحت نظر قرار دادم تا ببینم که آیا باید او را به بیمارستان منتقل کنیم یا نه. اگر می خواستیم او را به بیمارستان ببریم باید بسیار زود تصمیم می گرفتیم چون تا نزدیک ترین بیمارستان از جایی که ما اسکان داشتیم چهار ساعت رانندگی لازم بود. اما خوشبختانه او به مداوای من به خوبی پاسخ داد. زمانی که او را از کوه پایین آوردیم در حال هذیان گویی بود و دمای بدن به بیش از ۴۰ درجه سلسیوس رسیده بود. اما نکته ی مثبت این بود که ما سریع دست به کار شدیم و بدن او قبل از گسترش عفونت آنتی بیوتیک ها را دریافت کرد.

تیمبرلیک: من توسط دکتر کمپ درمان شدم، او خیلی نگران وضعیت من بود. به همین دلیل برای جلوگیری از انتشار عفونت آنتی بیوتیک به من داد. من به خوبی به درمان پاسخ دادم. اما در واقع در مابقی سفر در کمپ اصلی ماندم و همیشه مجبور بودم پای خودم را بالا نگه دارم که کار خیلی خیلی طاقت فرسایی بود. به هر حال در نهایت تاسف سفر من هم این گونه پیش رفت.

اکتشاف لیکو جنگل افریقا موزامبیک

ترک کردن لیکو

در انتهای سفر اکتشافی و بعد از دو هفته گشتن بین سه کمپ اصلی، حالا اعضای تیم باید وسایل خود را جمع می کردند و به خانه بر می گشتند.

کانگ دان: من از پشیمانی هایم آگاهم. من به مناطق مختلفی در آفریقا سفر کرده ام و می دانم که دیگر هیچوقت به آن مکان های زیبا سفر نخواهم کرد. کارهای زیادی بود که در طول سفرهایم می توانستم انجام دهم اما انجام ندادم. اگر زمان به عقب برمی گشت و من انرژی و چابکی دوران جوانی ام را داشتم در کنار دانشی که هم اکنون دارم چه کارها که می توانستم انجام دهم. اما داستان زندگی انسان همین است. همه ی ما همیشه آن را احساس می کنیم و به این موضوع فکر می کنیم.

بیلیس: من به جز صخره نورد ها آخرین فردی بودم که در بالای کوه بودم و در شب آخر برای آخرین بار در آن جا آتش روشن کردم. آشپز کمپ، مت کوپر، هم به بالای کوه لیکو آمده بود؛ چون اساسا از ابتدای سفر در کمپ اصلی بین دو کوه مشغول پخت وپز بود. شما وقتی چنین مسافتی را طی می کنید و به این نقطه ی دنیا می رسید حداقل یک شب باید در بالای کوه بمانید. درست یک شب قبل از شب آخر من او را با خود با طناب به بالای کوه بردم. آن بالا فقط من و مت بودیم. در انتهای روز مت کوپر پایین رفت تا به کارهایش برسد و من به تنهایی در جنگل پیاده روی کردم و تله ها و دوربین های تله ای را جمع آوری کردم. لحظه ی احساسی برای من بود چون برای آخرین لحظات بالای کوه بودم و با وسایل علمی خودم کار می کردم. من همه چیز را با خودم به پایین می بردم. در کنار لبه ی کوه جولز لاینز را دیدم که بالای سر طناب ها ایستاده بود. ما همدیگر را در آغوش کشیدیم و چند دقیقه به منظره ی زیر پای خود نگاه کردیم و بعد از آن من گفتم: «بسیار خب، تو را آن پایین می بینم» و به راه افتادم.

اهمیت کاوش در کوه لیکو

سفر اکتشافی کوه لیکو برای تک تک اعضای تیم معنی و اهمیت متفاوتی داشت، هم از لحاظ شخصی و هم از لحاظ علمی. پردازش یافته های به دست آنده از این جنگل دست نخورده می تواند ماه ها طول بکشد.

دا کانسیاچو: من اولین زن موزامبیکی بودم که از این کوه بالا رفتم. این کار برای دیگر زنان موزامبیکی خوب خواهد بود تا شاید آن ها هم در کنار مردان به کارهای علمی مشغول شوند.

ویلکاک: در لیکو، شما تقریبا مطمئن هستید که اگر تغییری در پوشش گیاهی ایجاد شده باشد، کاملا در اثر شرایط آب وهوا بوده است. بنابراین پی بردن به این که جنگل لیکو در گذشته به تغییرات آب وهوایی چگونه پاسخ داده است می تواند به ما در پیش بینی نحوه ی پاسخ گویی جنگل ها به تغییرات آتی آب و هوایی کمک کند. جنگل لیکو نوع بسیار نادری از جنگل است که در آن فاکتور مخرب زندگی انسانی تاثیر نداشته است.

مقاله های مرتبط:

  • جنگل ها: راهکاری سریع و زودبازده برای مقابله با تغییرات اقلیمی

دا کانسیاچو: این سفر اعتماد به نفس مرا بالا برد، هم اعتماد به نفس هم شجاعت مرا.

لاینز: من تا حالا چنین کاری انجام نداده بودم و به احتمال زیاد در آینده هم چنین کاری انجام نخواهم داد.

آزبورن: خوشبختانه ما این جا را به حال خود رها می کنیم و تنها از راه دور آن را زیر نظر خواهیم گرفت تا بفهمیم که آن بالا چه اتفاقی می افتد. باید ببینیم که در یک محیط دست نخورده اوضاع چطور پیش می رود.

ماتی مله: رفته رفته دانش و آگاهی ما درمورد جریان اتفاقات این منطقه بیشتر و گسترده تر می شود. ما می توانیم اطلاعات را ثبت و مستندسازی کنیم و برای مقامات محلی مشاوره ی خوبی در مورد حفاظت از منطقه بدهیم. این اطلاعات نه تنها می تواند به جهت گیری مناسب دولت نسبت به موضوع حفظ سطح کیفیت زندگی موزامبیکی های منطقه کمک کند؛ بلکه این اطمینان حاصل خواهد شد که زندگی گیاهی و جانوری منطقه به همین شکلی که هست باقی بماند و بخشی از آینده ی آن باشد.

ویلکاک: رفتن به مکانی مانند لیکو برای من یک مزیت و افتخار بود. خیلی ها در طول عمرشان فرصت سفر به چنین جاهایی را پیدا نمی کنند. در واقع تعداد افرادی که روی ماه قدم گذاشته اند و تعداد افرادی که در جنگل بالای کوه لیکو قدم زده اند تقریبا یکی است.

بیلیس در انتها می گوید:

نگاهی به اتفاقی که در اندونزی، مالزی، کنگو و حتی غرب آفریقا در حال روی دادن است، بیاندازید؛ جایی که جنگل هایی بارانی وسیع در مناطقی با ارتفاع متوسط قرار گرفته اند. همه ی این جنگل ها قربانی منافع اقتصادی انسان شده اند و به دلایل مختلفی از جمله تولید روغن پالم از بین می روند. این کار شاید در حال حاضر بزرگترین جنایت زیست محیطی انسان باشد.

نابود کردن جنگل های بارانی باقیمانده در سطح زمین آن هم در حالی که آن ها هوای تنفسی ما را تصفیه می کنند و اتمسفر کره زمین را به تعادل می رسانند کار بسیار احمقانه ای است. چیزی که در مالزی، آمازون و کنگو اتفاق می افتد به صورت مستقیم در هوایی که توسط مردم در شهرهای نیویورک و لندن و ولز استنشاق می شود تاثیر می گذارد. از بین بردن جنگل های حاره ای در این وسعت و با این سرعت بسیار کوتاه بینانه است و عواقب آن در آینده گریبان گیر ما خواهد شد.

ارائه روشی نتیجه بخش برای درمان معلولان ضایعه نخاعی
مشکلات روانی دوره کودکی مقدمه مشکلات روانی در بزرگسالی هستند
نگاهی به تشابه روش های جستجوی حیات در مریخ و زمین
داروین، تکامل و انتخاب طبیعی دقیقا چه می گویند
سگ ها چگونه به خدمت انسان در آمده و اهلی شده اند

   #نقشه #رانندگی #مقاله #نیویورک #لندن #راه دور #آمازون #مریخ

محتوای خبر «داستان شناسایی یک جنگل مخفی با کمک گوگل ارث در سال ۲۰۱۸» را در سایت «زومیت» ببینید