تاریخ دریافت خبر: نظر بینندگان
خبرگزاری رسا، روش های مقابله دشمنان اسلام با قدرت گرفتن اسلام در عرصه اجتماعی و سیاسی متنوع و دارای مراتب تشکیکی بوده است. آنان سعی می کنند که در مرحله اول اسلام را از بین ببرند و اگر موفق نشدند، اسلام تحریف شده را ترویج می کنند. برای تحریف اسلام، باید اسلام شناسان اصیل کنار نهاده شوند تا راه برای اجتهادهای شخصی و بدعت گذاری ها گشوده شود. پیش از انقلاب اسلامی، ترویج «اسلام منهای روحانیت» توسط رژیم پهلوی، نهضت آزادی، دکتر شریعتی و سازمان مجاهدین خلق درپیش گرفته شد و برخی از روی غفلت و جهالت و برخی دیگر از روی دشمنی با اسلام، با این الگو همراهی کردند. امام خمینی(ره) اسلام منهای روحانیت را حربه دشمنان اسلام و استعمارگران دانسته[1] و دائما خطر آن را گوشزد می کردند. با مراجعه به بیانات امام خمینی(ره) در ماههای منتهی به انقلاب و همچنین سخنرانی ایشان پس از وفات دکتر شریعتی، میزان نگرانی امام از ترویج «اسلام منهای روحانیت» مشخص می شود.

سازمان مجاهدین خلق که به تصریح سران اولیه خود،[2] مولودِ نهضت آزادی است. این سازمان چه به لحاظ سیاسی و چه از نظر ایدئولوژیک متاثر از نهضت آزادی بوده و نهضت آزادی هم آنان را مولود خود می شناسد.[3] مجاهدین بشدت مخالف قرائت علما از اسلام بوده و در عمل فردی و سازمانی هم به خلاف دین اسلام رفتار می کردند. عده ای از آنان تفاسیر مهندس بازرگان از قرآن را می خواندند و عده ای دیگر اساسا به اسلام باور نداشتند.[4] سازمان در سال 1355 طی بیانیه ای اعلام کرد که مرتد شده و از دین اسلام خارج شده است. پس از آن، آیت الله طالقانی، آیت الله مهدوی کنی و محی الدین انواری و چند مجتهد دیگر، اعلام کردند که این سازمان مرتد و اعضای آن نجس هستند اما نهضت آزادی و عناصر پشت پرده سازمان، این اعلامیه را «اعمال چند تن منافق و خائن» نامیده[5] و مدتی بعد اعلامیه «اعلام موجودیت» مسعود رجوی از زندان را منتشر کردند.[6] با این حال، درب منافقین تنها روی یک پاشنه می چرخید و آن «اسلام منهای روحانیت» بود بنابراین مسیر قبلی ادامه یافت و مناسبات این سازمان با روحانیت صرفا بصورت استفاده ابزاری از روحانیت، ادامه یافت هر چند عالمان بصیری همچون شهید مطهری، علامه طباطبایی و مصباح یزدی بصورت مکرر نسبت به نفاق این سازمان هشدار می دادند.شاید ضعف حوزه های علمیه در ارائه استراتژی ای مشخص برای مبارزه و احساس سرخوردگی جامعه روشنفکر دینی در مقابل موفقیت های جریان های کمونیستی در گرایش مجاهدین به مارکسیسم موثر باشند[7]اما انحراف فکری و التقاط، اصلی ترین عامل انحراف آنان در نظر و عمل بوده است.

همراه کردن برخی روحانیون برای پوشش فعالیت های خود

منافقین برای توجیه اقدامات خود و جذب جوانان مسلمان، سعی می کردند تا تعدادی از روحانیون را با خود همراه کنند؛ همچنان که برخی از روحانیون با هدف جذب آنان و یا بدلیل مبارزه زدگیِ حاکم بر اندیشه شان، ارتباط نزدیکی با منافقین داشتند. کادر رهبری سازمان مجاهدین پس از عضو گیری اولیه، بخشی بنام «گروه روحانیت» تاسیس کردند تا با چهره های شاخص روحانیت مبارز تماس برقرار نموده و به اعتبار نام روحانیون سرشناس، در بازار مورد اعتماد قرار بگیرند[8] و در این زمینه هم بسیار موفق بودند و از سوی بازاریان و به ویژه کسبه ی تهران مورد حمایت مالی قرار گرفتند.

رابطه روحانیت با سازمان نفاق، مایه اعتبار این سازمان بود. محمدکچوئی می گوید: «اعتباری که این روحانیون خوب ما به سازمان دانند عامل اصلی اعتبار اینها بود.»[9]این ارتباط در حالی بود که اعضای سازمان حاضر نبودند صادقانه نظریات خود نسبت به دین اسلام و روحانیت را ابراز کنند. با این حال، تعدادی از طلاب به عضویت سازمان مجاهدین در آمده[10] و به تدریج در هاضمه مارکسیستی سازمان هضم شدند. فضای مبارزه زدگی به حدی بود که در اردیبهشت سال 52 پس از اعدام تعدادی از مارکسیست ها و اعضای سازمان مجاهدین، اعلامیه اعتراض آمیزی از سوی حوزه علمیه قم منتشر شد.[11]

از گرایش به مارکسیم تا فساد اخلاقی

گرایش به مارکسیسم، علم زدگی، به بازی گرفتن اسلام، اندیشه التقاطی، دورویی و دروغگویی و فساد اخلاقی از ویژگی های بارز سازمانی بود که خود را پیشرو مبارزات مردم مسلمان ایران می دانست! دروغگویی اعضای سازمان به حدی بود که «حسن و محبوبه» با اینکه مارکسیست و کافر بودند، خود را مسلمان جا زده و نزد دکتر شریعتی جایگاه والایی داشتند[12] به حدی که دکتر شریعتی امام علی(ع) و حضرت زینب(س) را در قالب حسن و محبوبه می دید و کتابی درباره این زوج نوشت!

حمایت روحانیون از سازمان مجاهدین، عمدتا در قالب حمایت مالی و سیاسی بود و کسی مثل هاشمی رفسنجانی شکنجه های زیادی به دلیل حمایت از مجاهدین متحمل شد. آقای منتظری نیز از حامیان سازمان بوده و گفته است، است: «در آن وقت ما اجمالا با اصل مبارزه مسلحانه تحت شرایط خاصی مخالف نبودیم و با مجاهدین هم قبل از اینکه تغییر ایدئولوژی بدهند اجمالا مخالفتی نداشتیم. حتی وقتی بعضی از آنها به عناوین مختلف دستگیر می شدند ما به خانواده های آنها کمک می کردیم.»[13] منتظری پس از انقلاب اسلامی هم به حمایت های خود از منافقین ادامه داده و متاثر از نهضت آزادی بعنوان پدرِ فکری این سازمان تروریستی، علیه جنگ و مسئولین نظام مواضع تندی اتخاذ نمود. امام که بشدت از مواضع منتظری آزرده بود، در پیامی این گونه فرمود:«اگر ایادی بیگانه و ناآگاهان گول خورده که بدون توجه، بلندگوی دیگران شده اند، از این حرکات دست برندارند مردم آنها را بدون هیچ گذشتی طرد خواهند کرد.»[14]

نه به جمهوری اسلامی رفراندوم قانون اساسی

سازمان مجاهدین خلق که به تدریج با عنوان منافقین شناخته می شد، بر اساس نفی مرجعیتِ روحانیت، عملا نتوانست با رهبری روحانیون در انقلاب اسلامی کنار بیاید. منافقین در 1بهمن 57، طی اعلامیه ای خطاب امام خمینی(ره) نوشتند: « فرزندان مجاهد شما» آمادگی خود را برای جانبازی در راه آرمانهای توحیدی مکتب اسلام، اعلام می کنند.[15] اما بدلیل دروغگویی ذاتی شان، پس از پیروزی انقلاب نه به جمهوری اسلامی رای دادند و نه در رفراندوم قانون اساسی شرکت کردند. با این حال از فعالیت های آنان هیچ ممانعتی به عمل نیامده و این سازمان دارای دفتر و نشریه بوده و مراسم ها و راهپیمایی های متعددی را برگزار می کرد.

سازمان نفاق تمام تلاش خود را در تخریب جمهوری اسلامی به کار می بست و با آزادی ای که داشت، به عضوگیری از میان مردم ادامه داده و دست به اقدامات خودسرانه متعددی مثل مصادره ساختمان های جامانده از رژیم پهلوی می زد. مسعود رجوی سی ساله چیزی جز یک چریک دیکتاتور، شهوت پرست[16] و منافق که سابقه همکاری گسترده با ساواک را داشت، نبود اما پس از انقلاب اسلامی به هیچ چیزی ربودن انقلاب از دست مردم راضی نبود و طبیعتا مردم و رهبران انقلاب مراقب بودند تا کسانی که دارای «همکاری گسترده با ساواک و سازمان های فراماسونری هستند»[17] انقلاب را مصادره نکنند. در 12تیر 59، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم از مردم برای انجام راهپیمایی بر ضد سازمان مجاهدین خلق و اخراج کارشکنان از ادارت دعوت کرد.[18]

نفی نظری و عملی ولایت و مرجعیت

منافقین که به تعبیر امام در پیام سال 1366 به محتشمی پور، «فرزندان عزیز مهندس بازرگان» هستند،[19] از نفی نظری ولایت و مرجعیت، به مبارزه عملی با حکومت ولایت فقیه رسیدند و در نهایت وارد فاز مسلحانه شده و با امکانات و با اسلحه این کشور، 12 هزار نفر را کشتند. جنایات منافقین به حدی مشمئز کننده و غیر انسانی بود که حتی داعش هم مانند آنان را انجام نداده است. اقدام به پختن سه پاسدار در آب جوش، سوراخ کردن بدن پاسداران با سیخ داغ، زنده به گور کردن، سربریدن با موزائیک، بریدن سر پدر در برابر فرزندان خردسال، بریدن سر انقلابی ها در برابر عروس و داماد، بخشی از جنایت های این سازمان بود که در تحلیل های نهضت آزادی و طیف غربزده نادیده گرفته می شوند. امام خمینی(ره) به مواضع نهضت آزادی توجه داشت و ضرر این گروه را« به اعتبار آنکه متظاهر به اسلام هستند و با این حربه جوانان عزیز ما را منحرف خواهند کرد» بیشتر از منافقین می دانست.[20]

منافقین از سال ۶۴ تا ۶۷ رسما در قامت سربازان صدام درآمده و دهها بار به کشور حمله کردند. صدام برای بهره برداری اطلاعاتی،جاسوسی،جنگ روانی و تخلیه اطلاعات سریع از اسرا از منافقین استفاده می کرد و منافقین عملا تبدیل به «عمله های صدام» شده بودند اما حمایت نهضت آزادی از سازمان تروریستی مجاهدین ادامه یافت و آنان جمهوری اسلامی را مقصر قلمداد کردند! بازرگان پس از فاجعه هولناک هفتم تیر و هشتم شهریور 1360 بدست منافقین در نطق خود در مجلس، منافقین را جوانان جانباز و جگرگوشگان و امید ملت نامید![21] امام خمینی(ره) خواستار مرزبندی نهضت آزادی با منافقین شد اما بازرگان و نهضت آزادی کماکان حامی تروریست ها و جاسوسان صدام باقی ماندند.

عملگی برای صدام

همکاری «عمله های صدام» با ارتش صدام در قالب ارتش آزادی بخش، تا سال 82 ادامه یافت و این سازمان «جوخه های مرگ صدام در داخل و خارج از عراق بودند»[22] و نقش مهمی در قتل عام شیعیان عراق به دست صدام ایفا کردند. آنان هنوز هم از خدمت به دشمنان ملت ایران دریغ نمی ورزد. غائله ای که درباره پرونده هسته ای ایران حدود 12 سال ادامه یافت، بدست اعضای سازمان نفاق آغاز شده و در ارسال پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت، نقش فعالی ایفا کردند. آنان هنوز هم به جاسوسی و تبهکاری علیه ایران ادامه می دهند و ضرباتی که به کشور وارد کرده اند به مراتب بیشتر از ضربات داعش بوده است.

منافقین در اوایل انقلاب به حدی در چشم مردم منفور بودند که وقتی یکی از اعضای این سازمان بدست مردم می افتاد، مردم اجازه دستگیری آنان توسط کمیته را نمی دادند و می گفتند این جلوی چشم ما آدم کشته و ما خودمان تکه پاره اش می کنیم! این سازمان، به دلیل خوی غیر انسانی، دروغگویی و اقدامات وطن فروشانه، حتی در میان اپوزوسیون نیز جایگاهی ندارند و در میان مردم بشدت منفور هستند. حتی 95 درصد ایرانیان مقیم آمریکا با آنان مخالفند.[23] این سازمان هرگز اعلام نکرده که خشونت را کنار گذاشته است و بسیاری از کشورها هنوز هم آنان را تروریست می دانند و از ورود اعضای آن به کشور خود ممانعت می کنند.

سکوت لیبرال های دولتی

در پایان ضروری است به دو نکته به عنوان جمع بندی اشاره شود. نکته اول اینکه امروز وضعیت نهضت آزادی به عنوان پدر فکری تروریست های سازمان نفاق چگونه است؟ آیا این طیف که باورمند به اسلام منهای روحانیت هستند، در میان حوزه نفوذ دارند؟ چه کسانی از بدنه طلاب یا اساتید حوزه علمیه با محافل منحرفی همچون نهضت آزادی ارتباط دارند؟ چه کسانی در درون حوزه های علمیه مورد حمایت سازمان تروریستی منافقین هستند؟

نکته دوم اینکه، دولت های پس از جنگ تحمیلی، به دلایل مختلفی همچون سپردن مدیریت های فرهنگی به طیفی از لیبرال ها، ده ها سال درباره سازمان منافقین سکوت کرده و نسل های جدید را از شناخت حقایق مربوط به انقلاب اسلامی محروم ساخته اند در نتیجه، نسل های جدید اطلاعات چندانی از جنایات «عمله های صدام» ندارند و در موج دروغگویی و حملات رسانه ای منافقین گرفتار می شوند. بنابراین ضروری است تا اقدامات نفرت انگیز این سازمان، دائما در معرض نمایش قرار داده شود./۸۴۱/ی۷۰۲/س

حسن محمدی، دانشجوی دکتری دانشگاه معارف اسلامی

منابع

نهضت امام خمینی(ره)، سید حمید روحانی، ج3.

نشریه مطالعات بین المللی تروریسم راه نما ، ویژه نامه مجاهدین خلق در اسناد بین الملل.

نهضت آزادی ایران، قدرت الله بهرامی، زمزم هدایت، چاپ دوم، 1391، ص181-182.

یادداشت های حسن روحانی، ص 53، مندرج در کتاب سازمان مجاهدین، پیدایی تا فرجام، جلد اول، ص 347

خاطرات عزتشاهی، محسن کاظمی، دفتر ادبیات انقلاب اسلامی.

سازمان مجاهدین خلق؛ پیدایی تا فرجام، جلد ۲.

اسناد نهضت اسلامی ایران (جلد 3و4)؛ اعلامیه ها و بیانیه های فضلا و طلاب حوزه علمیه قم، سیدهادی خسروشاهی،تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1395،ص439-443.

منافقین خلق، مهدی حق بین، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ دوم.

خاطرات آیت الله منتظری، ج۱.

صحیفه امام، ج21، ص326.

مجموعه اعلامیه ها و موضع گیری های سیاسی مجاهدین خلق ایران(1)، انتشارات سازمان مجاهدین خلق ایران، بهمن 1358،ص20

http://www.saharngo.com/fa/story/1772

http://jameehmodarresin.org/etelaiyeh/55----1359/824-699.html

http://www.ensafnews.com/1779

پی نوشت

[1] صحیفه امام، ج7،ص461و ج8ص62.

نهضت امام خمینی(ره)، سید حمید روحانی، ج3، ص499.[2]

[3] نهضت آزادی ایران، قدرت الله بهرامی، زمزم هدایت، چاپ دوم، 1391، ص181-182.

نهضت امام خمینی(ره)، سید حمید روحانی، ج3، ص513-514.[4]

[5] نهضت امام خمینی(ره)،ج3،ص904.

[6] نهضت امام خمینی(ره)،ج3،ص676.

[7] http://www.ensafnews.com/1779.

[8] یادداشت های حسن روحانی، ص 53، مندرج در کتاب سازمان مجاهدین، پیدایی تا فرجام، جلد اول، ص 347

[9] خاطرات عزتشاهی، محسن کاظمی، دفتر ادبیات انقلاب اسلامی،ص472.

[10] سازمان مجاهدین خلق؛ پیدایی تا فرجام، جلد ۲، ص ۲۶۲.

[11] اسناد نهضت اسلامی ایران (جلد 3و4)؛ اعلامیه ها و بیانیه های فضلا و طلاب حوزه علمیه قم، سیدهادی خسروشاهی،تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1395،ص439-443.

[12] منافقین خلق، مهدی حق بین، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ دوم، ص55

[13] خاطرات آیت الله منتظری، ج۱، ص ۳۹۲.

[14] صحیفه امام، ج21، ص326.

[15] مجموعه اعلامیه ها و موضع گیری های سیاسی مجاهدین خلق ایران(1)، انتشارات سازمان مجاهدین خلق ایران، بهمن 1358،ص20

[16] درباره سوء استفاده های جنسی رجوی از زنان سازمان نفاق، ر.ک: http://www.saharngo.com/fa/story/1772☝

[17] نهضت امام خمینی(ره)، ج3ص578-584.

[18] http://jameehmodarresin.org/etelaiyeh/55----1359/824-699.html

[19] صحیفه امام،ج20،ص479.(از نرم افزار صحیفه امام)

[20] همان

[21] نهضت آزادی ایران، قدرت الله بهرامی، زمزم هدایت، چاپ دوم، 1391، ص183-184.

نشریه مطالعات بین المللی تروریسم راه نما ، ویژه نامه مجاهدین خلق در اسناد بین الملل، سال پنجم، شماره 14، شهریور1395،ص59.[22]

[23]نشریه مطالعات بین المللی تروریسم راه نما ، ویژه نامه مجاهدین خلق در اسناد بین الملل، سال پنجم، شماره 14، شهریور1395،ص48.

   #حوزه علمیه #انقلاب اسلامی #تروریسم #عراق #قانون اساسی #داعش #ولایت فقیه #قرآن #هشدار #قتل