تاریخ دریافت خبر:
تحمل سختی های یک تصمیم جدیاین یادداشت های طنزآمیز پیش از این توسط مونا زارع در روزنامه شهروند منتشر شده بود، حال با چاپ این کتاب در بخش جهان تازه دم نشر چشمه که به نویسندگان طنز نویس اختصاص یافته، علاقمندان می توانند این مجموعه را یک جا و با سر و شکلی قابل قبول در اختیار داشته باشند.

«چگونه با پدرت آشنا شدم؟»

نویسنده: مونا زارع

ناشر: چشمه، چاپ اول 1396

126 صفحه؛ 11000 تومان

*****

می گویند هر روز فرصتی برای یک شروع تازه است؛ اگر یک روز از خواب بیدار شدی و برنامه ای نداشتی، بهتر است برگردی و دوباره بخوابی. برخی از ما عادت داریم در ابتدای روز برای خود اهدافی را تعیین کرده و همه ی تلاش خود را برای رسیدن به آن بکار می گیریم. توانایی آدم ها به میزان عزم آن هاست. بعضی از همین تصمیمات زندگی آدمی را دچار تغییرات ناگهانی می کنند.نمونه مناسب این جمله، داستان کتاب «چگونه با پدرت آشنا شدم؟» است.

داستان کتاب از ساعت هفت صبح یک روز تعطیل جمعه شروع می شود. روزی که اغلب ترجیح می دهند توی رخت خواب بمانند و استراحت کنند، اما اینکه کسی به ذوق شوهر کردن از خواب بپرد، فقط از عهده قهرمان داستان مونا زارع برمی آید. راوی داستان دختر پر تلاشی است که برای یافتن مرد رویاهایش از هیچ کوششی فروگذار نمی کند. شخصیت اصلی این داستان سعی کرده زحماتی را که برای ازدواج کشیده، به صورت نامه هایی که خطاب به فرزندش نوشته شده برای او شرح دهد. هر یک از این نامه ها بخشی از داستان را تشکیل می دهد. مثلا نحوه پیشنهاد ازدواج او به پسرعمویش که منجر به مرگ زن عمو شد.

«زن عمو کیسه صفورا دقیقا ساعت 7 صبح جمعه مرده بود. بهروز و مادرش پیغام من را خوانده بودند و به حماقت و پیشنهاد من آن قدر خندیده بودند و مسخره ام کرده بودند که باعث فشردگی عضلات قلب صفورا شده بود. بهروز هم تا توانسته بود تنفس مصنوعی داده بود و باعث ترکیدگی شش های مادرش شده بود.»

و یا شروع رابطه عاطفی اشتباهی با پیرمرد صد ساله ای که از قضا پدرِ شوهر خاله اش از آب در می آید و یا اینکه با باز کردن باب صمیمیت با معلم خصوصی به خیال خودش یک تیر به دو نشان زده. علاوه بر مضمون طنز داستان که به تنهایی می تواند دختران و پسران دم بخت را ساعت ها مشغول خود کند و الگوی کامل و شجاعی از شخصیت داستان برای قشر مجرد بسازد، هر یک از این نامه ها با عنوانی جالب و طنزآمیز آغاز می شوند که خود به بار طنز داستان اضافه می کنند. مثل: خاطراتت را قورت بده، تخم نابودی، سرنوشت چغرهای بد بدن و ...

در واقع هر یک از این نامه‎ ها بهانه ای هستند برای اینکه راوی به بیان برداشت خود نسبت به مردها و طرز فکرشان، انواع و اقسام آنها، هدم درکشان از جهان زنانه و ... بپردازد و از این طریق درس هایی آموزنده برای آینده ی گیرنده نامه ها (دخترش) ارائه کند. البته چنانکه پیداست کلیت این ماجرا اگرچه گاه حاوی نکات جالب توجه است اما بیشتر به نیت سرگرم کردن مخاطب از طریق شوخی با چیزهایی است که در دنیای پیرامون خود اغلب با آنها سروکار داشته است. نویسنده برای اینکه سیر مستقیم داستان برای خواننده تکراری نباشد، در برخی از قسمت ها خستگی را بهانه کرده و نقاشی هایی از وصف حال شوهر محبوب خیالی اش کشیده که در نوع خود دیدنی هستند. مونا زارع در داستان خود سعی کرده با خلق موقعیت های طنزآمیز، پی در پی خواننده را غافلگیر کند.

به این ترتیب مونا زارع در «چگونه با پدرت آشنا شدم؟»، برای نشان دادن سختی های تشکیل خانواده، به فرزندش به سراغ روایت جزئی ترین خاطرات شخصیتی خیالیذ=در داستان خود رفته است.

این یادداشت های طنزآمیز پیش از این توسط مونا زارع در روزنامه شهروند منتشر شده بود، حال با چاپ این کتاب در بخش جهان تازه دم نشر چشمه که به نویسندگان طنز نویس اختصاص یافته، علاقمندان می توانند این مجموعه را یک جا و با سر و شکلی قابل قبول در اختیار داشته باشند.

نشر چشمه یکی از پرکارترین ناشر این روزهای بازار کتاب در کشور ماست، ناشری که آثاری متنوع را برای مخاطبانی از طیف های گوناگون با علایقی متفاوت به بازار فرستاده است. در میان مجموعه های متنوع این ناشر، «جهان تازه دم داستان» منحصرا به انتشار کتاب های طنز اختصاص یافته که در میان آنها هم عناوینی از ترجمه آثار نویسندگان خارجی یافت می شود و هم آثاری از نویسندگان ایرانی. کنار هم قرار گرفتن مجموعه این آثار در کنار هم صرف نظر از اینکه به مخاطب فرصت آن را می دهد تا خوراک مورد علاقه خود را در اختیار داشته باشد، کمک می‎ کند تا با خواندن این آثار بتواند مقایسه ای بین نوشته های طنزآمیز نویسندگان کشورمان با سایر کشورها انجام داده و دریافتی از سطح کیفی طنزهای روایی در ایران و همچنین دیگر کشورها داشته باشد.

   #ازدواج #نقاشی