تاریخ دریافت خبر: نظر بینندگان
مواجهه با مشکل و ناملایمات
کاش همه به این نتیجه برسند که بعد از شکست و سختی نیزخدا در کنارشان است و مشکل شان را حل می کندبعضی از افراد بعد از مواجهه با مشکل و ناملایمات و گرفتاری ها نیز به خدا توکل نمی کنند و صبر پیشه نمی سازند و گاه کارهای عجیب و غریبی ازآنها سر می زند که از این مخلوق دارای تفکر و تعقل بعید است.

به گزارش ایسکانیوز،افسوس که ما در ایمان خود سست و در نگاه مان سطحی نگر هستیم و گاه آنچنان که باید و شاید شکرگزارنعمت های بی شمار او نیستیم و آن گاه که به مصیبت و بلایی گرفتارمی شویم دل مان می شکند و یادمان می آید باید به خدا توکل کنیم .

کاش همه به این نتیجه برسند که بعد از شکست و سختی نیزخدا در کنارشان است و مشکل شان را حل می کند. بعضی از افراد بعد از مواجهه با مشکل و ناملایمات و گرفتاری ها نیز به خدا توکل نمی کنند و صبر پیشه خود نمی سازند و گاه کارهای عجیب و غریبی ازآنها سر می زند که از این مخلوق دارای تفکر و تعقل بعید است.

هرکس در زندگی خود فراز و نشیب ها و مشکلاتی را پشت سر می گذارد .

اگر در لحظه لحظه زندگی با قرآن خدا مانوس شود و از خالق بی همتا بپرسد :

خدایا چرا این همه سختی؟

پاسخ می دهد:« ان مع العسر یسرا» ، قطعا به دنبال هر سختی، آسانی است (انشراح 6) .

اگر به این پاسخ شک کند خدا می گوید: «فان مع العسر یسرا»: حتما به دنبال هر سختی ، آسانی است. (انشراح 7).

اگر احساس خستگی کند و بگوید کلافه شده ام :

خدا می گوید: «لا تقنطوا من رحمةا...»: از رحمت من ناامید نشو(زمر- 53).

ممکن است برای او این سوال پیش بیاید که خدا فراموشش کرده است.

می گوید: «اذکرونی اذکرکم»: من را یاد کن تا یادت باشم.

بنده ضعیف می گوید تا چه زمانی باید صبر کنم؟

خدا در پاسخش می گوید: « وما یدرک لعل الساعة تکون قریبا»: تو چه می دانی شاید موعدش نزدیک باشد (احزاب – 63).

«انی اعلم ما لا تعلمون»: من چیزهایی می دانم که شما نمی دانید (بقره – 30).

می گوید خدایا، تو بزرگ هستی و نزدیکیت برای من کوچک، خیلی دور است تا آن موقع چه کار کنم؟

خدا پاسخ می دهد: « واتبع ما یوحی الیک و اصبر حتی یحکم ا...»: حرف هایی که با تو گفته ام را گوش کن و صبر کن ببین چه حکم می کنم.( یونس 109)

آن گاه است که می گوئیم : الهی و ربی من لی غیرک( خدایا من غیر از تو چه کسی را دارم؟!)

خدا پاسخ می دهد :« الیس ا... بکاف عبده»: من هم برای تو کافی ام. (زمر- 36)

خدا با ماست و صد حیف که ما گاهی راه خود را از او دورمی کنیم و نمی دانیم چه بلایی به سر خودمان می آوریم.

بسیاری از کسانی که امروز خود را گرفتار مشکلات دنیوی کرده اند از همین بیراهه رفتن ها به این ناکجا آباد رسیده اند.

تازه وقتی پای درد دل شان می نشینی قیافه حق به جانب می گیرند و دنبال مقصر می گردند و در این گفته ها همیشه خانواده بی مسئولیت و رفیق نااهل و ناباب زبان به زبان می چرخد.

اما ما باید برای هر خطا و بداخلاقی و بی اخلاقی که امروز به آن گرفتاریم عقوبت و نتیجه ای بد ببینیم و منتظر بمانیم تا هر چه کشت کنیم را درو خواهیم کرد.

درست مثل آقای همسایه و همسرش که رخت عزای دختر شیرین زبان خود را پوشیده اند و با دلتنگی زیاد برای نازنین کوچولوی خود بیقراری می کنند.

ماجرا از این قرار است که خورشید روز سیزدهم دی ماه، غروب غم انگیزی داشت و شبح مرگ روی سر دخترک بازیگوش سایه افکنده بود.

دخترک آقای همسایه با عروسکش بازی می کرد. برادرش هم در اتاق دیگر مشغول بازی و نوشتن مشق هایش بود. مادر نازنین کوچولو آن روز احساس استخوان درد شدیدی داشت، او یک قرص مسکن خورد و سرش را روی بالشت گذاشت.

چند دقیقه ای نگذشته بود که پلک های زن جوان سنگین شد وخوابید. نازنین به داخل آشپزخانه و سراغ یخچال رفت . شاید احساس گرسنگی می کرد که در یخچال را باز کرد.

دختر 6 ساله ، شیشه شربت متادون که از قبل داخل یخچال بود را برداشت؛ در شیشه را به سختی باز کرد و اتفاقی که نباید می افتاد رخ داد .دخترک کمی از شربت متادون خورد و دقایقی بعد، در حالی که عروسکش را به آغوش داشت نقش زمین شد.

تاریکی شب فرا رسیده بود که آقای همسایه از سر کار به خانه برگشت. مرد جوان متوجه وخامت حال دختر کوچک خود شد. همسرش را از خواب سنگین ،بیدار کرد. آنها با دیدن شیشه متادون فهمیدند چه بلایی بر سر پاره تن شان آمده است.

آقای همسایه و همسرش ، دختر کوچک خود را بلافاصله به مرکز درمانی محله شان رساندند. حال طفل معصوم اصلا خوب نبود. پیکر بی جان نازنین بلافاصله به بیمارستان انتقال یافت.

متاسفانه با وجود تلاش پزشکان و مراقبت های پزشکی، نازنین بعد از گذشت چند ساعت، جان خود را از دست داد.

دفتر زندگی نازنین بسته شد و از او چهره ای خندان و با نمک در قاب عکس روی دیوار اتاقش و چند عروسک و اسباب بازی به یادگار ماند.

جسد دختر کوچولو به سردخانه انتقال یافت و پس از انجام تشریفات قانونی برای خاک سپاری تحویل خانواده اش شد.کمر آقای همسایه و همسرش با این مصیبت شکست و آنها با اندوه و ناله ، فرزند عزیز شان را به آغوش خاک سرد سپردند.

می گویند خاک سرد است و دل صاحب عزا را قرص می کند . اما از لحظه ای که پیکر دخترک به خاک سپرده شده ، آقای همسایه و همسرش بی تابند و ضجه زنان اسم نازنین دل خود را صدا می زنند.

پایگاه خبری پلیس

705

   #قرص #خانواده #قرآن #دیوار #اسباب بازی