تاریخ دریافت خبر:
شهید محمد قبادی تمام هوش و حواسم را جمعِ خنثی کردن مین کرده بودم که یک دفعه: بمب...! برای یک لحظه احساس کردم آتش به تمام وجودم چنگ می زند.

به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا، جانباز شهید محمد قبادی درباره جبهه رفتن و مجروحیتش می گفت: «دلم آرام نمی گرفت. آن موقع 20 سالم بود. ماندن در خانه مرا راضی نمی کرد. همه دوستانم و پدر و دو برادرانم در جبهه بودند. خجالت می کشیدم و مدام به خودم می گفتم تو چرا ماندی؟ هر روز که می گذشت عطشم بیشتر می شد. تاب ماندن نداشتم. هر خبری که از جبهه می رسید دلم را طوفانی می کرد؛ اما با این وجود نمی توانستم به جبهه بروم! به خاطر مادرم و بردار کوچکم. آخر آن ها دیگر تنها مرا داشتند. پدر و هر دو برادرانم در جبهه بودند و مادرم از این می ترسید که با رفتن من خانه اش سوت و کور شود. وقتی بی تابی هایم را می دید، می گفت: "حداقل صبر کن پدر یا یکی از برادرانت برگردد بعد تو به جبهه برو"؛ اما من نمی توانستم بنشینم و منتظر بمانم. بالاخره تصمیم خودم را گرفتم. رفتم جبهه. شبانه و بی خبر. تنها یکی از دوستانم از این ماجرا باخبر بود که قرار شد بعد از رفتنم به مادرم خبر دهد تا مادر حلالم کند.

13961023125010165130268410.jpg

چهار ماهی می شد که در خط مقدم جبهه بودم. عملیات والفجر یک آغاز شد. من هم یکی از صدها رزمنده ای بودم که در والفجر یک حضور داشت. گفتنش آسان است اما به سرانجام رساندن یک عملیات به این سادگی ها نیست. مثل بیشتر عملیات ها به یک بن بست رسیدیم؛ به میدان مین؛ مین های تله ای. یک اشتباه کوچک و یک اشاره کافی بود تا آنجا به یک جهنم تبدیل شود. خاصیت مین های تله ای همین است. اگر یکی از آن ها منفجر شود همه میدان مین می رود روی هوا. مین های تله ای سد بزرگی بود و بن بست عملیات. باید این حصار را می شکستیم. باید یک معبر باز می کردیم. چند نفر داوطلب شدند برای باز کردن معبر. تخریبچی ها بودند اما فرصت و زمان را نباید از دست می دادیم. باید چند رزمنده دیگر به آن ها کمک می کردند. با چند رزمنده دیگر به کمک برادران تخریبچی رفتیم. تمام هوش و حواسم را جمعِ خنثی کردن مین کرده بودم که یک دفعه: بمب...! برای یک لحظه احساس کردم آتش به تمام وجودم چنگ می زند. چند ثانیه بیشتر طول نکشید دیگر هیچ چیز نفهمیدم. یک لحظه چشمانم را باز کردم دیدم در بین مجروحان زیادی پشت آمبولانسم. دوباره بی هوش شدم.»

13961023125134540130269010.jpg

13961023124805915130267610.jpg

محمد قبادی متولد 1341، در 20 سالگی برای دفاع از دین و میهن به جبهه های دفاع مقدس اعزام شد و در فروردین ماه سال 1362 در حالی که عضو واحد تخریب تیپ سیدالشهدا علیه السلام بود، در شامگاه عملیات والفجر یک، در شمال فکه قط نخاع شد. جانباز شهید محمد قبادی بعد از مجروحیت مدتی را در آسایشگاه جانبازان ثارالله بستری بود. شهید قبادی لیسانس حقوق را از دانشگاه تهران اخذ کرد و مدتی هم به تحصیلات حوزوی پرداخت. از ویژگی های بارز او خوشرویی و مردمداری اش بود که با اکثر جانبازان ارتباط صمیمی داشت. وی همچنان پس از جنگ و در دوران زندگی اش دغدغه حل و رسیدگی به امور جانبازان و ایثارگران را با خود داشت و تاپیش از بیماری اش از نوشتن و اقدام و پیگیری امور همرزمانش کوتاهی نکرد و در همین رابطه مدیریت چند گروه و کانال پرمخاطب در حوزه جانبازی، ایثار و شهادت در فضای مجازی، شبکه های اجتماعی و همکاری با سایت ها را برعهده داشت. جانباز هفتاد درصد قطع نخاعی دفاع مقدس، محمدقبادی پس از از تحمل 35 سال رنج جانبازی، روز گذشته جمعه 22 دی ماه 96 در بیمارستان تریتای تهران، دار فانی را وداع گفت و به یاران شهیدش پیوست.

13961023125037181130268610.jpg

دیدار با مرحوم کاسه ساز

13961023125105447130268910.jpg

دیدار با حجت الاسلام پناهیان

13961023124910696130268110.jpg

13961023124836728130267810.jpg

13961023124941181130268310.jpg

13961023125212165130269110.jpg

دیدار حجت الاسلام شهیدی با جانباز شهید قبادی

13961023125250728130269310.jpg

دیدار حجت الاسلام شهیدی با جانباز شهید قبادی

13961023125337228130269710.jpg

دیدار حجت الاسلام شهیدی با جانباز شهید قبادی

13961023124729134130267510.jpg

انتهای پیام/

   #شهادت #دفاع مقدس