کتاب سکه های ماشینی قاجار

تاریخ دریافت خبر:

تعریف اسطوره

اسطوره را گاه به نمادی از واقعیت های دوردست یا نوع خاطره جمعی و ابهام آمیز تعبیر کرده اند، گاه به بیان نمادین اساسی ترین احساس ها و ارزش های هر جامعه و گاه به تلاش سمبولیک انسان ها برای درک رویدادی شگفت انگیز در طبیعت.

اسطوره روایت مورد پذیرش مردم از ریشه و بنیان جوامع و ملت ها و بیانگر نحوه ی شکل گیری جهان امروز، رفتار، آداب و سنن است و در بسیاری از موارد، با بنیان های مذهبی پیوند عمیقی دارد. اسطوره، مدل رفتار انسان ها و جوامع را شکل می بخشد و بر نهادها و ساختارهای آن ها تأثیر مـی گذارد و از طـریق ایجاد تقدس، برای رفتار و سنن مشروعیت ایجاد می کند و در نوع مذهبی آن، با جداسازی انسان از وضعیت کنونی و پیوند دادنش با گذشته ای معنوی، نوعی تجربه ی دینی به ارمغان می آورد. شخصیت های اسطوره ای، موجوداتی فراطبیعی اند و اساطیر، کار خلاقان را باز نمایانده و قداست یـا فـراطبیعی بودن اعمال آن ها را عیان می سازند.

از آنـجا یه اسطوره در مسیر باورها و نیازهاى مردم قرار مى گیرد، طـبعاً بـا مردم زندگى مى یند و با تغییر باورها و نیازها، نوع معیشت، واینش هاى روانى، فرهنگى و اجتماعى دگرگون مى شود، تأثیر مى گذارد و تأثیر مـى پذیرد و یاریردهـا و هـدف هاى تازه اى پیدا مى یند. گاهى ادغام و ترییب و ابدال مى شود؛ ولى در همه حال پیامـى روشن و رسا و شناخته شده دارد. اسطوره به دلیل ماهیّت سیال و جنبه ی ناخودآگاهى اش در ذهـن و زبـان مردم، نامیرا است؛ ولى در هر دوره متناسب با خواست ها و علایق افراد همساز و در شیل هاى مختلف نـمایان مـى شود. (دسپ و قبادی، 1392،289)

اسطوره شناسى دانشى است یه به بررسى روابط میان اسطوره ها و جایگاه آن ها در دنیاى معاصر مى پردازد. حضور اساطیر در دنیاى معاصر نشان از جایگاه والاى اساطیر و شخصیت هاى اسطوره اى و افسانه اى در ذهن و زندگى و فرهنگ مردم مى باشد. این اساطیر تا وقتى در زندگى این مردمان نمود داشته باشند، استعمال و در غیر این صورت از حافظه مردم به مرور زمان پای و رد پاى آن ها را باید در یتاب هاى تاریخى و ادبى جست. پژوهشگران اساطیر، در پى گذر از ظاهر و پوسته اسطوره به باطن و مغز آن، و نتیجتاً در پى دستیابى به نمادها و نشانه هاى رازگونه زبان اسطوره مى باشند.

ذهنیت اسطوره ای در ایران

به طور کلی سه ویژگی در فضای اسطوره ای در ایران اهمیت دارد:

اول اینکه اسطوره ها در ایران بر مبنای هماهنگی جامعه با نظام هستی شکل گرفتند. در واقع از زمان آریا یی ها از اسطوره ها برای استفاده از نیروهای مثبت طبیعت و مقابله با نیرو های منفی آن به نفع آبادانی جامعه استفاده می شد، لذا اندیشه هماهنگی جامعه با نظام هستی از طریق اسطوره ها از این دوران در اندیشه ی ایرانی رشد یافت.

از کتب تـاریخ بـاستان بر می آید که آریـاییان در آسـتانه استقرار و اسکان در ایران معتقد به نوعی طبیعت پرستی ثنوی بودند، یعنی عوامل سودبخش و زیان آور را برای جلب سود و رفع ضرر مورد پرستش قرار می دادند . در این باره سعید نفیسی می نویسد: پس از آنـ که آریـاییان ایرانی از دوره مهاجرت آسوده شدند و شهرنشین گردیدند، به تدریج به یک عده عوامل خوب و بد، خیر و شر، زشت و زیبای طبیعت معتقد شدند. در میان عوامل خوب از همه مهم تر ، روشنایی و باران و در میان عـوامل بـد از همه مـهم تر، شب و زمستان، خشکسالی و قحطی، بیماری ها، مرگ و آفات دیگر بود. ناچار عوامل خیر و زیبایی را که می پرستیدند، برای آن ها نماز و دعا و نذر و نیاز می کردند. برای رهایی از عوامل شرور دعایی مـی خواندند.

از جنبه ی دین شناسی آریایی، نیروها و مظاهر نیک عبارت بوده اند از: باران های به موقع، روشنایی، فصول خوب و معتدل، تندرستی و صحت، فراوانی و فور نعمت و عناصر شَر نیز از قبیل تاریکی و ظلمت، خشکسالی و قحطی، زمستان و سرمای شدید، بیماری ها و ناخوشی ها، دروغ و صفات ناشایست و نکوهیده. تخیل انسانی، به طور طبیعی این پدیده های سودمند و زیان مند را طبقه بندی کرده است. تخیلی که در جهت منابع و خواسته های انسانی بوده و به نیروی مثبت دوبنی پیوند می خورد و تخیلی که بر ضد منافع انسانی است، به نیروی منفی پیوند می خورد.بنابراین و بر اساس اسطوره های آریایی اولاً سود و زیان جامعه با نیرو های هستی که در تفکر آن ها نیرو های طبیعت را شامل می شد، پیوند خورده بود و دوماً این تفکر موجب شکل گیری نوعی ثنویت یا دو بنی در اندیشه ایرانی شد.

دوم، اساطیر ایرانی عموماً بر نوعی ثنویت یا دوبنی استواراند. دوبنی یا ثنویت موجود در اساطیر ایرانی که مستلزم وجود دو نیروی متضاد و متناقض می باشد که یکی بر راه نیکویی و روشنایی و دیگری بر راه بدی و تاریکی قرار دارند. بر این اساس هماهنگی جامعه با نظام هستی در گرو پیروزی نیروهای خیر بر شر می باشد.

این ویژگی نیز از زمان آریایی ها که بر دوگانگی نیروهای طبیعت اعتقاد داشتند، شکل گرفت، اما با ظهور دین زرتشت و آموز های این دین مبنی بر وجود دو نیروی خیر و شر؛ اهورامزدا و اهریمن جنبه تئوریک یافتند و در قالبی دینی قرار گرفتند، قالبی که بر اساس آن ثنویت گرایی سمت و سویی دینی یافت که بر اساس آن نیروهای خیر متعلق به اهورامزدا، خدای نیکی و نیروهای شر متعلق به اهریمن، خدای پلیدی و زشتی هستند و هریک از این نیروها نیز واجد صفاتی اخلاقی خاصی می باشند. شالوده و ساخت عالم امکان و عالم وجود در این اساطیر به نحوی است که ضرورتاً به مفهوم و دریافتی اخلاقی می انجامد. اخلاق نتیجه ی جبری چنان تصوری از هستی است. اگر هستی دارای دو ریشه و شالوده متضاد و متقابل: نیک و بد، روشن و تاریک باشد، جنگ میان آن دو مقدر و ناگزیر است، نمی توانند که نجنگند، زیرا اگر اهورامزدا، اهریمن را بپذیرد و یا حتی به خود واگذارد، دیگر نمی تواند نور و خیر محض باشد و خود اهریمن می شود. عکس این نیز درباره ی اهریمن درست است.

سوم، دوبنی یا ثنویت موجود در اساطیر ایرانی زمینه ایجاد نوعی تک صدایی را در میان این اساطیر فراهم آورده است. ما در اساطیر ایران کمتر پیش می آید که چند صدا را در عرض یکدیگر بشنویم ، به گونه ای که این صداها یکدیگر را قطع نکنند.اگر انـدیشه ای هـم هست، یـک اندیشه بیشتر نیست . همه چیز در جهان اساطیر ایرانی مطلق و یگانه است، حتی صداها و اندیشه ها. تلاش در اساطیر ایرانی در راسـتای حذف و خاموش کردن صداهای دیگر انجام می پذیرد. نوع گفتگوهای بسیار مختصری نیز که در بینش اساطیری ما دیده می شود، برخلاف جهان اسـطوره ای یـونان گفتگویی یکسویه و به تعبیری،رجزگونه می باشد. چرا که رجز سخن گفتنی است یکسویه که در آن سخنگو مخاطب خویش را به هیج می گیرد و سعی در تحقیر او دارد.این نوع سخن تنها زمانی شکل مـی گیرد کـه سخنگو در اندیشهء حذف دیگری باشد و چون در اساطیر ایران سخن تنها بر سر حذف اهریمن و نیروهای شر می باشد،زبان نیز به تعبیر باختین تـک صـداست. بررسی سخنان میان اهورا و اهـریمن در روایـت زرتشتی کاملا بر این مسأله گواهی می دهد. این سه ویژگی در اساطیر ایرانی، به عنوان لایه ای عمیق و ناخودآگاه ذهنیت ایرانیان را در ابعاد مختلف تحت تأثیر قرار داده است. در مقاله های بعدی به بررسی تأثیر ذهنیت اسطوره ای ایرانیان بر فرهنگ سیاسی آنها پرداخته می شود.

نویسنده: عاطفه کریمی