کتاب سکه های ماشینی قاجار

شبی که در وطنم لرزه به تَن هم وطنانم افتاد

تاریخ دریافت خبر: دیدگاه بینندگان
دلم می‌سوزد برای کودکی که با هزار شوق به بادکنک‌های چسبیده به سقف اتاق نگاه می‌کرد و ذوق زده به کادوی در دستش خیره شده بود که ناگهان زمین در زیر پاهایش شروع به غرش کرد چنان زمین غرش می‌کرد که کودک ۶ سالمان از ترس به پدر و مادر خود نگاه می‌کرد اما حقیقتاً بیشتر حواسش پیش کادوهایش بود.. آخر آن کودک چه می‌دانست که چه اتفاقی دارد می‌افتد او که خبری ندارد

عصر جهان؛زهرا نیک بین-شبی که در وطنم لرزه به تَن هم وطنانم افتاد

امشب شبی که برخی از آنان امید خود را از دست داداند

امشب در ساعت ۲۲: ۰۰ در حالی که برخی از مردم درحال انجام دادن کاری بودند کارشان نیمه تمام ماند کاری که برخی با تمام امید و آرزو انجام می دادند.
و افسوس برای مردمی که امشب عزیزانشان دگر در کنارشان نیستند، امشب شبی که برخی مادر، پدر، زن، فرزند، خود را از دست دادند و غمناک تر از آن این است که برخی خبری از خانواده هایشان ندارند.
دلم می سوزد، دلم می سوزد برای کودکی که با هزار شوق به بادکنک های چسبیده به سقف اتاق نگاه می کرد و ذوق زده به کادوی در دستش خیره شده بود که ناگهان زمین در زیر پاهایش شروع به غرش کرد چنان زمین غرش می کرد که کودک ۶ سالمان از ترس به پدر و مادر خود نگاه می کرد اما حقیقتاً بیشتر حواسش پیش کادوهایش بود.. آخر آن کودک چه می دانست که چه اتفاقی دارد می افتد او که خبری ندارد، ان طفل معصوم چه می دانست که زمین برای چه انقدر خشمگین شده کودکی که با هزار آرزو در جشن تولد خود حضور پیدا کرده، اما ناگهان همه چیز برعکس شده بود حالا دگر کسی نمی داند ان کودک سالم است! زخمی است؟! یا نه اصلاً هست ک به کودکی خود برسد و کودکی کند، بازی کند، و به ارزویش برسد؟!..
هزارات کودک در سرزمینم امشب زمین در زیر پاهایشان به لرزه در آمد ک دل هایشان با ان لرزه به لرزه افتاد.



امشب در ماه هشتم هوا در آن منطقه به قدری سرد است که ان مردم اگر خانه یشان را داشتند در چنین هوای قطعاً بیرون نمی امدند ولی حالا همهٔ انها بیرون و خانه ها خالی است. خانه های که با هزار آرزو ساخته شده بود حالا خالی است اصلاً برخی از انها وجود ندارند که خالی باشند یا نباشند.

از چه بگویم از دردی که قابل گفتن نیست.
از چه کسانی بگویم از کسانی که دران شب عزیزان خود را از دست دادند.
این درد دردی غیر قابل وصف و چیزی بیان ناشدنی است، درد دردی نیست که بگویم مادی است مال خود را از دست داده و با تلاش و کوشش به دست می اید.. نه!.. چیزی که دران هموطنانم از دست دادند چیز غیر قابل برگشت است-نعمتی بود ک خداوند داده بود (پدر، مادر، فرزند).

این درد دگر درد نیست.. چیزی فراتر از درد است …حسرت، آه، افسوس، چیزهای هستند که باقی ماندند.
کودکانی بودند ک به امید اینکه صبح به مدرسه بروند به خواب رفتند اما دریغ- دریغ که خوابی که کودکانم رفتند خوابی نبود که صبح به مدرسه بروند، خوابی بود که به نزد خداوند همچون فرشته های معصوم پرواز می کنند.

آری – امشب دردی ک هموطنم تحمل می کند از صدها درد بدتر است.. و دقیقاً همین دردها را چند سال پیش مردم کشورم تحمل کرده بودند اما چه کسی فکر این را می کرد ک دوباره این حادثه رخ دهد؟!

من هر چند که از انان دورم اما این دور بودن فقط و فقط جسمانی است.. جسم من است که از انان دور است
اما روح، فکر و خیال من در نزد هموطنانم است.. روحی ک از درد انان به درد آمده – فکری ک با هر آه سوزناک انان فشرده می شود.

فقط یک جمله میگویم: (هموطنانم -مردم عزیز کرمانشاه؛ هم تسلیت میگویم و هم ابراز همدردی می کنم و امیدوارم که خداوند به شما صبری عطا کند که به حضرت عیوب عطا کرده بود چون درد دردی طاقت فرسا است.)


نظرات (0)

هنوز نظری نیامده ، شما اولین باشید

ارسال نظر

* اطلاعات مورد نیاز
1000