خرید کتاب سکه طلا

برابر زلزله راه‌های بهتر از تعطیلی تئاتر وجود دارد!

تاریخ دریافت خبر:
حزب الله : افشین هاشمی تعطیلی نمایش های روی صحنه به دلیل احترام به آسیب دیدگان زلزله را راهکاری نادرست خواند و تاکید کرد به جای آن می‌توانستیم عواید فروش را به زلزله‌زدگان اختصاص دهیم. به گزارش شبکه خبری تحلیلی حزب الله ، افشین هاشمی بازیگر، نویسنده و کارگردان تئاتر در یادداشتی نسبت به تعطیلی نمایش ها به دلیل احترام به زلزله زدگان واکنش نشان داد و پیشنهاد کرد به جای این کار راه های مناسب تری برای کمک به آسیب دیدگان زلزله پیش گرفته شود.


در یادداشت هاشمی می خوانید:


«اجازه دهید همین ابتدا به صدای بلند بگویم که بله! اعتقادم همین تیتر است.


و این نه اعتقادِ امروزِ من که پنج سال پیش هم راجع به واقعه غم انگیزِ دیگری همین را گفتم که چندان بازخوردِ مثبتی نداشت ولی آن قدر به سخنم باور دارم که بازهم تکرارش می کنم: به جای تعطیلی می توان از ظرفیت های بالقوه یک پدیده استفاده کرد و برای احترام، «کار کردن» را جایگزینِ «تعطیلی و کار نکردن» کرد.


مطمئن باشید برابرِ زلزله راه های بهتر از تعطیلیِ تئاتر وجود دارد!


ابتدا موضوعِ پنج سال پیش را یادآوری می کنم:


آقای حمید سمندریان ۲۲ تیرماهِ ۱۳۹۱ درگذشت و آن روز تئاتر به احترامِ (!) ایشان تعطیل شد! و من پرسیدم و امروز هم می پرسم «به احترام»؟! به احترامِ کسی که همه عمرش را صرفِ برپاییِ تئاتر کرد ما تئاترهامان را تعطیل کردیم؟! من آن روز به عنوانِ یکی از سخنرانان گفتم (و امروز هم می گویم) که این یک رفتارِ عادت شده است بی هیچ فکرِ نویی؛ همچون عملِ بازاریان و کاسبان در عزای درگذشتِ حجره دارِ همسایه. ولی ما آن روز می توانستیم تئاترهامان را به افتخار ایشان و عمری که پای این حرفه گذاشتند باز نگه داریم و به احترامِ ایشان تئاترهامان را «رایگان» اجرا کنیم و از هر که در زندگی اش تئاتر ندیده دعوت کنیم بیاید تئاتر ببیند و با میراثِ حمید سمندریان و پیشینیانش آشنا شود.


آن روز چون من هم نمایشی روی صحنه داشتم که اتفاقن پرفروش بود، بعضی گفتند «ارزشِ استاد خیلی بالاتر از دوزار پولِ بلیت های امشب بود!»، همکارانی خشمگین شدند و خشم شان را اعلام کردند، بعضی نصیحت کردند و بعضی هم دلجویی؛ شاگردانِ ترمِ اولِ آموزشگاهِ استاد هم قصدِ کتک زدن داشتند که خوشبختانه ترمِ آخری ها جلوشان را گرفتند!


امروز نمایشی روی صحنه ندارم و به جایش همکارانم نمایش هایی مملو از تماشاگر بر صحنه دارند و چه خوب که آدم ها تئاتر می بینند. پس این بار بی این که نگرانِ بلیت های نمایشم باشم با تعطیل کردنِ تئاتر یکی از قوی ترین امکاناتِ بالقوه ی کمک به زلزله زدگان حذف می شود!


هرکس در این جهان و در این کشور وظیفه ای دارد؛ هلال احمر و نیروهای امداد وظیفه اش کمک رسانی است و ستادِ مدیریتِ بحران قرار است این فاجعه را سروسامان دهد، رییس جمهور موظف بود در مکان حضور یابد و بازیگر هم باید روی صحنه تئاترش می رفت. تالارهای تئاترشهر، وحدت، ایرانشهر و ... با این همه تماشاگر بهترین امکانِ کمک به زلزله زدگان بود و هست! همه این نمایش ها می توانستند شبِ گذشته روی صحنه بروند و همه فروشِ آن شب شان را برای کمک اختصاص دهند. بعید می دانم بازیگری بگوید «من بدونِ پولِ امشب روی صحنه نمی روم» که اگر هم باشد حتمن در برابرِ شرافتِ بقیه سکوت خواهد کرد. همه این نمایش ها می توانستند علاوه بر پولِ بلیت شان از تماشاگران همتِ عالی کمک دریافت کنند.


اگر بازیگر یا کارگردانی در تالارِ وحدت به زبانِ کردی از تماشاگران کمک می خواست بی جواب می ماند؟ یا اگر بازیگرِ تئاتر شهر یا تماشاخانه ایرانشهر صندوقِ کمک های مردمی را در تالارِ انتظار به تماشاگران نشان می داد آن صندوق لبریز نمی شد؟ سایت های فروشِ بلیت به جای این که پیامکِ تعطیلیِ تئاتر و بازگرداندنِ پول برای تماشاگران ارسال کنند، می توانستند با همان تعداد پیامک از مردم بخواهند هرچه برای کمک دارند با خود به تئاتر بیاورند. آن هم مردمی که با کوچک ترین پیامی از همه سو کمک هاشان را به انواع و اقسامِ حساب ها و انجمن ها واریز می کنند و چه احساسِ خوبی بود دیدنِ آن همه کمک در تالارِ انتظار و احساسِ پشت گرمی به داشتنِ هم وطنانی که در مواقعِ خطیر به کمک می آیند؛ چه بسا فردا روز، خودِ ما آن ایرانیِ در بلا افتاده باشیم.


آن هایی که تئاترها را تعطیل کردند که به نیت شان در احترام شکی نیست این امکانِ عالیِ کمک را گرفتند و به جایش چیزی نگذاشتند. طبیعتَن چند اعلامیه و اطلاعیه و دعوتِ اداریِ خانه تئاتر و سینما و دیگر اصناف به کمک (که البته موظف اند و باید این دعوت را انجام دهند) شاید به نتیجه ای یک چندُم هم نیانجامد.


حال چه شد؟ بازیگرانِ به صحنه نرفته به کمک شتافتند؟ کارگردانان معضل را حل کردند؟ نمایشنامه نویسان التیامِ آمالِ بازماندگان شدند؟ نه! و معلوم است که در همین لحظه کاری از دست شان برنمی آید چون کارشان چیزِ دیگری ست ولی آن امکان و توانی که دارند با تعطیلی ازشان سلب شد.


گیریم چند بازیگر بروند مناطقِ زلزله زده. حاصلش چیست جز چند عکس که بعدن بیش تر به کارِ خودِ آن بازیگران می آید، تا مردم و با عکس و بی عکس و با خِیرترین نیّات هم جز این که جلوی دست و پای کمک کنندگانِ واقعی را بگیریم چه ازمان برمی آید؟ گمانم پنجه‎ های پدرِ فرزندْ زیر آوار مانده تیزتر است و بازوی پهلوانان و ورزشکارانِ آن منطقه از ما پرزورتر. حتمن اگر به کمکِ نیروهای انسانی احتیاج باشد، مسئولان اعلام خواهند کرد که آن هم مثلِ خون (که خواسته بودند) در کم تر از یک روز فراهم خواهد شد چرا که ایران و خاک و هم وطن برای همه مان معنی دارد.


پس اجازه دهیم هرکه آن چه بهتر ازش برمی آید برای کمک انجام دهد. ما می توانستیم دیروز کمک های بسیاری از خود و تماشاگران مان جمع کنیم و می توانیم هفته بعد برای فرزندانِ بازمانده زیرِ چادر قصه بخوانیم؛ قصه هایی از صبر، امید و جهانِ پیر و بی بنیاد ولی تعطیلیِ دیروز تئاتر تنها به نفعِ کارمندی بود که دنبالِ بهانه می گشت زودتر به خانه برود (که اگر زلزله هم نبود او خود راهش را پیدا می کرد!) و این یعنی کار نکردن تحتِ عنوانِ کارکردن در پوششِ احترام!


آموزه گذشتگان می گوید:


اگر غم لشگر انگیزد که خونِ عاشقان ریزد / من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم


تئاتر گاهی می تواند جای میِ ساقی ایفای نقش کند.»