ایران آنتیک

تالار وحدت، سهروردی شوایک و پژو 206

تاریخ دریافت خبر:

لیلی فرهادپور: «پژو206» بی هویت ترین ماشین در ایران است! چون معمولا می توان خاستگاه طبقاتی آدم ها را از روی اتومبیل شان حدس زد؛ مثلا شاسی بلند برای بالاشهری ها و پراید برای پایین ترها؛ ولی در این میان تکلیف پژو206 خیلی نامعلوم و مبهم است. این ماشین را هم بالاشهری ها به عنوان ماشین دوم و سوم دارند و هم خانواده های متوسط (که البته دستشان به دهنشان کمی بیشتر از دارندگان پراید می رسد). تالار وحدت هم در میان سالن های نمایش تئاتر کشور، چنین احوالی دارد. این سالن بی همتای پایتخت که همین روزها سالگرد 50سالگی خود را می گذراند، در این چندساله به خصوص، یک موقع فاخرترین نمایش را می گذارد، یک موقع سخیف ترین و البته در هر دو مورد، گیشه برایش مهم ترین عامل است (از اجاره دادن سالن برای جشن ها و این چیزها بگذریم). تالار وحدت البته ویژگی های دیگری نیز دارد که آن، صحنه مجهز و گرانی بلیتش است. این شلم شوربای به وجود آمده، موجب شده است مخاطبان و تماشاگران این سالن هم پدیده ای خاص باشند که نظیرش را کمتر در سالن های دیگر می بینیم. اینها را که نوشتم گوشه ذهنتان نگه دارید، کار دارم با آنها. هم اکنون در این سالن دو نمایش روی صحنه است: «سهروردی» کار شکرخدا گودرزی و «شوایک، سرباز ساده دل» کار حمیدرضا نعیمی. از «سهروردی» شروع کنم. از نظر نگرش نقد پسااستعماری، اصولا رفتن سراغ مفاخر و اندیشمندان این سردنیایی در این روزگار ذوب شدن هنرمندان در نگرش های از آن سر دنیا آمده (و البته تاریخ گذشته مانند نگرش های پست مدرنیستی و فرمالیستی)، کار درخور اجری است و دست شکرخدا گودرزی از این بابت درد نکند. «سهروردی» شکرخدا گودرزی تا جایی که تئاتر ما ظرفیتش را دارد، به زندگی و تفکرات این عالم ایرانی پرداخته است. از «حکمت الاشراق» گرفته تا رویکردش درباره عشق در «فی حقیقه العشق» یا «مونس العشاق». اما چیزی که هنگام دیدن این نمایش به ذهنم رسید، این بود که محاکمه، مؤاخذه و به زندان افتادن شهاب الدین ما و مرگش که او را شیخ مقتول یا شهید لقب دار کرده است، کم از دادگاه گالیله ندارد. فرقش این است که سهروردی را به همان دلیل در قرن 12 میلادی محاکمه کردند که گالیله را چهار قرن بعد در قرن 16 میلادی! یعنی ما اینجا چهار قرن منورالفکرتر از اروپایی بودیم که اکنون چنین از منظر فلسفه به ما فخر می فروشد. نکته اینجاست که ما «برشت» نداشتیم و نداریم که این دادگاه را با نوشتن نمایش نامه ای از آن، ابدی کند. امیدوارم راهی که شکرخدا گودرزی شروع کرده است، به تولید نمایش نامه هایی بهتر و بهتر درباره سهروردی ها برسد. اما مخاطب «سهروردی» در تالار وحدت چه کسانی هستند؟ مسلما بیشتر از تئاتری ها، مردم عادی و درعین حال علاقه مند به اندیشمندان ایرانی خواهند بود و چه بسا گرانی بلیت این سالن بی همتای پایتخت، مانعی باشد برای رسیدن مخاطب چنین نمایش نامه هایی. شاید راهش رانت باشد و شاید تغییر نگاه به تئاتر و مخاطب آن. نمی دانم... . اما نمایش دوم؛ یعنی «شوایک، سرباز ساده دل». این نمایش اقتباس آزادی است که حمیدرضا نعیمی از اثر کم نظیر «یاروسلاو هاشک» داشته است. شوایک سرباز ساده دلی است که می خواهد از شیوع جنگ جهانی اول جلوگیری کند. نمایش از خبر مرگ شاهزاده اتریش شروع می شود؛ اتفاقی که خیلی ها آن را سرآغاز تحولات پیچیده قرن بیستم می دانند. قتلی که به اولین جنگ خانمان سوز جهانی منجر شد. حرف گنده ای است؛ اینکه چگونه فاسدان و ثروتمندان و برخی از اهالی نان به نرخ روز بخور کلیسا قبل از این جنگ به نوایی می رسیدند و به همین دلیل آتش آن را تندتر و تیزتر می کردند. درون مایه ای که می تواند بسیاری از ما را وادار به همذات پنداری کند؛ در این روزهای پر از داعش و ترامپ! اما امان از این هویت مانند پژو206بودن سالن تالار وحدت. صندلی های این سالن در نمایش «شوایک» پُر پُر است؛ با این تفاوت که چهره های تماشاگران خیلی غریب اند. البته بسیار خوب است که چهره های جدید به مخاطبان تئاتر مملکت اضافه شود. اما کمی که گوش بایستی، می بینی بیشتر این جمعیت به خاطر چهره تلویزیونی «حامد کمیلی» آمده اند. البته این دوستان تلویزیون ببینِ تازه به تئاتر آمده، در میان بازیگران این نمایش حتما «فرهاد آییش» و «امیرحسین رستمی» را هم می شناسند (نه به عنوان بازیگر تئاتر بلکه به عنوان بازیگر تلویزیون). البته این هم باز اتفاق بسیار میمونی است؛ چون هرچندنفر تماشاگر تلویزیون (چه داخلی چه خارجی) از پشت این جعبه جادویی مخدر بلند شود و به سالن تئاتر بیاید، بسیار به فرهنگ کمک می شود؛ ولی مشکل اینجاست که این مخاطب نه از شروع قرن بیستم و فاجعه جنگ جهانی اول آگاهی دارد و نه از تأثیرات بعدی آن. تجربه جالب در همنشینی با این مخاطب در سالن تئاتر، این است که با هر چیز ناچیزی از خنده منفجر می شود؛ ولی هنگامی که شوایک از صلح می گوید و رنج بشری، به خمیازه می افتند و متأسفانه این واکنش باعث می شود بازیگران نیز بیشتر و بیشتر به لودگی گرایش پیدا کنند. تجربه جالب تر اینکه شوخی ها و نکته های ریز محمدرضا نعیمی که مطمئنا در محدودیت های تلویزیون هیچ گاه جایی برای نمایش ندارد، این مخاطبان تلویزیونی تازه به سالن نمایش آمده را انگشت به دهان می کند که مملکت ما این قدر آزاد بود و ما نمی دانستیم. به هرحال، تمام این نکات به نظرم مثبت است؛ خیلی مثبت. زنده باد بی هویتی های 206 ای!