ایران آنتیک

تاریخ دریافت خبر:
عربستان
کامران کرمی کارشناس مسائل عربستان براین باور است محمد بن سلمان با پاکسازی مهره¬های سیاسی، اقتصادی و مذهبی جامعه عربستان، ساختار قدرت در این کشور را از ساختاری مبتنی بر توازن داخلی و پادشاهی اجماعی به سمت سلطانیسم فردی تغییر داده است.

*اخیرا عربستان با موجی از بازداشت شخصیت های نظامی، سیاسی و اقتصادی روبه رو بوده است، برخی بر این باور هستند ولیعهد این کشور در تلاش برای قبضه و کنترل کامل هرم قدرت در این کشور است، آیا این تلاشی برای پایان دادن به فساد اداری و مالی در این کشور مثل آنچه که حکام این کشور بیان می کنند بوده است یا این که فراهم کردن زمینه برای انتقال قدرت در این پادشاهی است؟

تحولات یک هفته اخیر در عربستان در واقع موج چهارم تغییراتی است که از زمان ملک سلمان در ژانویه 2015 تاکنون آغاز شده است. تحولاتی که در آن برخی از زمامداران عزل و چهره های جدیدی در ساختار و هرم قدرت در عربستان روی کار آمدند. مقاماتی که روی کار آمده­ اند به طور کامل به ولیعهد این کشور ،محمد بن سلمان نزدیک هستند. این موج جدید تعیین کننده­ترین موج تغییرات در عربستان است که هرم قدرت در این کشور به نفع محمد بن سلمان و به طور کلی خانواده سلمان تغییر داد. هرم قدرت در عربستان اکنون یک دست تر و منسجم تر شده است. در عرصه اجتماعی، اقتصادی و سیاسی این تغییرات تغییراتی همسو و هماهنگ بود. ما قبل از این این تغییرات شاهد عزل ده ­ها مقام مذهبی عالی رتبه از جمله نئواخوانیهایی بودیم که محمد بن سلمان درصدد حذف آنان بود.سپس بازداشت مهره­ های امنیتی - سیاسی و اقتصادی شروع شد کنار رفتن متعب بن عبدالله به عنوان قویترین فردی که بر گارد ملی عربستان تسلط داشت و همچنین بازداشت ولید بن طلال به عنوان یکی از مهمترین سرمایه دارن این کشور نیز در همین قالب قابل بررسی است. به طور کلی محمد بن سلمان در واقع با پاکسازی در عرصه سیاسی، اقتصادی و مذهبی در جامعه عربستان این ساختار قدرت را که همواره میل به اجماع و توازن در میان بازیگران داشت را به نفع خودش تغییر داد. اکنون در عربستان شاهد گذار از پادشاهی اجماعی به سلطانیسم فردی هستیم. ساختار قدرت و سیستم سیاسی عربستان در چند دهه گذشته تمایل بسیاری برای تمرکز قدرت و ایجاد سیستمی متمرکز در این کشور داشت اکنون می توانیم بگویم این کشور به این خواسته تاریخی خود دست یافته و قدرت در دستان خانواده سلمان متمرکز شده است. در نتیجه این تحولات بیش از آن که مبارزه با فساد اداری و مالی باشند تلاش برای تمرکز قدرت و انتقال آرام سلطنت به محمد بن سلمان است.

* آیا می توان گفت این یک کودتای نرم و یا سفید در جامعه عربستان بود؟ آیا این کودتا به اهداف خود دست یافته است؟

از اصطلاح کودتای نرم یا سفید می­ توان برای این تحولات جدید عربستان استفاده کرد چون بخش بزرگی از چهره و مهرهای عرصه سیاسی، نظامی و اقتصادی این کشور حذف شده ­اند. حذف و کناره­ گیری­ هایی که از محمد بن نایف شروع و اکنون متعب بن عبدالله و ولید بن طلال رسیده است. اکنون بخش بزرگی از رقبا و مخالفان سلمان از قدرت کنار گذاشته شد­ه ­اند. تاکنون می­ توانیم بگویم محمد بن سلمان در اجرای پروژه خود موفق بوده است.

* ارزیابی شما از تغییرات در ساختار اجتماعی عربستان و بهبود جایگاه زنان و جوانان در این کشور چگونه است؟ آیا این مساله نیز بخشی از پروژه کلان محمد بن سلمان است؟

محمد بن سلمان برای افزایش ضریب موفقیت برنامه انتقال آرام قدرت در عربستان، در عرصه اجتماعی نیز وی دست به تحولاتی زده است. از آنجا که بخش بزرگی از جامعه عربستان جوان هستند و آنان خواستار تغییرات همه جانبه و به کارگیری عناصر جدید در ساختار قدرت هستند، از این تغییرات اجتماعی استقبال خواهند کرد و محمد بن سلمان نیز درتلاش است با استفاده از این تغییرات اجتماعی پایگاه و مشروعیت خود را در میان این اقشار بهبود و مستحکم سازد.

* با تقویت موقعیت محمد بن سلمان چه تغییراتی در سیاست خارجی این کشور ایجاد خواهد شد؟ به طور کلی این تغییرات چه تبعاتی برای سیاست خارجی عربستان خواهد داشت؟

از سال 2015 تغییراتی در ساخت قدرت در عربستان به وجود آمد. جناح و یا جریان بازها توانست ساختار قدرت در این کشور را کنترل نماید و جریان محافظه کار این کشور را کم ­کم حذف کند. جناح بازها خواستار بازیگردانی قدرتمند عربستان در تحولات منطقه ­ای است. بهار عربی نیز به این دریافت و فهم جدید حکام رادیکال عربستان کمک کرد. اکنون سیاست خارجی عربستان مبتنی بر دیدگاه و رویکردی رادیکال است. آنان دارای مشی ناسیونالیستی عربی و خوانشی بنیادگرایانه از اسلام هستند که در هر دو حالت این تیم دارای گرایش ضد ایرانی هستند. این گرایش خواستار عبور از سیاست حفظ وضع موجود و بازبینی در سیاست خارجی عربستان هستند. حمله به یمن، لشکرکشی به بحرین، حضور فعال در سوریه و عراق و به طور کلی رویارویی با جمهوری اسلامی ایران در همین قالب قابل بررسی است.

* آیا تنها تغییرات داخلی در عربستان باعث تغییر رویکرد حکام عربستان و جناح بازهای این کشور شده است یا تغییرات منطقه ای و حتی بین المللی برای در پیش گرفتن این رویکرد به آنان کمک کرده است؟

نکته ای که به این برداشت و دیدگاه رادیکال جناح بازها در عربستان کمک می کند تغییر موازنه قوا در سطح منطقه خاورمیانه است. اکنون موازنه قوا در این منطقه بهم ریخته و در شرف ورود به دوران جدید و موازنه نوینی از قواست. موازنه ای که براساس برداشت حکام عربستان ،جمهوری اسلامی ایران نقش عنصری و تعیین کننده ­ای در آن خواهد داشت. در نتیجه دولت و رویکرد جدید حکام عربستان مبتنی بر مهار ایران و در پیش گرفتن سیاستی رادیکال در قبال سیاست های منطقه­ ای کشورمان است.

* آیا تحولات لبنان و کناره گیری نخست وزیر این کشور در امتداد همین سیاست مهار و تغییر موازنه قوا قرار دارد؟

بله. عربستان اکنون براین باور است موازنه قوا به طور کامل به ضرر این کشور تغییر کرده است در نتیجه برای تغییر موازنه و بهبود جایگاه خود تلاش می کند.

* احتمال دارد این سیاست رادیکال در مناطق دیگر خاورمیانه نیز ادامه یابد؟

تیم بازها اکنون بر ساختار سیاست داخلی و خارجی این کشور مسلط شده اند در نتیجه درپیش گرفتن سیاست رادیکال توسط عربستان در سراسر خارومیانه از لبنان تا یمن و حتی سوریه و عراق قابل پیش بینی است.